تبليغاتX
اشعار مذهبی

اشعار مذهبی
 
بانک اشعار اهلبیت

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

امام هادی(ع)-مدح و مناجات

 

آستان خدا کمال شما

هفت پرواز زیر بال شما

با شما می شود به قرب رسید

ای وصال خدا وصال شما

گاه با آدم و گهی با نوح

بی زمان است سن و سال شما

مثل جبرئیل می شود بالم

با همین غوره های های کال شما

روزگاری ست در پی دلم آید

گر چه نا قابل است مال شما

بال ما را به آسمان ببرید

تا خداوند لا مکان ببرید

هر کسی تو را سلام کند

به مقام تو احترام کند

کاش در صحن سامرات خدا

تا قیامت مرا غلام کند

پر و بال کبوترانه ی من

در حریم تو میل دام کند

هر که بی توست واجب است به خود

خواب احرام را حرام کند

بر دلم واجب است بعد طواف

عرض دین محضر امام کند

نیمه ی ماه حج که شد باید

شیعه در محضر شما آید 

ای مسیحای سامرا هادی

آفتاب مسیر ما هادی

علی بن محمد بن علی

نوه ی اول رضا هادی

نیست جز دامن کرامت تو

پردهٔ خانهٔ خدا هادی

ذکر هر چهارشنبه ام این است

یا رضا یا جواد یا هادی

به ملک هم نمی دهم هرگز

گریهٔ زائر تو را هادی

یک شبی را کنار ما ماندی

سر سجاده جامعه خواندی  

تو دعا را معرفی کردی

مرتضی را معرفی کردی

با فراز زیارت سبزت

راه ما را معرفی کردی

مرتضی و حسین و فاطمه و

مجتبی را معرفی کردی

نه فقط اهل بیت را بلکه

تو خدا را معرفی کردی

سامرایت غریب بود اما

کربلا را معرفی کردی

با تو ما مرتضی شناس شدیم

تا قیامت خدا شناس شدیم

ریشه های محبت ما تو

مزرعه های سبز دنیا تو

خواهش سرزمین پائین من

اشتیاق بهشت بالا تو

گاه ابلیس می شوم بی تو

گاه جبریل می شوم با تو

من نمی دانم این که من دارم

به تو نزدیک می شوم یا تو

چه کسی از مسیر گمراهی

داده ما را نجات؟... آقا تو

تو مرا با ولایتم کردی

آمدی و هدایتم کردی

دل من در کفت اسیر بود

به دخیل تو مستجیر بود

گر شود ثروتم سلیمانی

باز هم بر درت فقیر بود

شکر حق می کنم صدای بلند

حضرت هادی ام امیر بود

آبرو خرج می کنی بس که

کرم سفره ات کثیر بود

شب میلاد تو به ذی الحجه

مطلع شوکت غدیر بود

ریشه ناب اعتقاد علی

پسر حضرت جواد علی

دوست دارم گدای تو باشم

سائل دست های تو باشم

مثل بال و پر کبوترها

دائماً در هوای تو باشم

دوست دارم که از زمان ازل

تا ابد خاک پای تو باشم

نیمه شب های ماه ذی الحجه

زائر سامرای تو باشم

یا دعای قنوت من باشی

یا قنوت دعای تو باشم

 ما فقیریم سفره ای وا کن

سامرایی حواله ی ما کن

با تو این عقل ها بزرگ شدند

اعتقادات ما بزرگ شدند

پای دل های شیعیان آن قدر

گریه کردید تا بزرگ شدند

با نگاه تو با محبت تو

اِبن سکّیت ها بزرگ شدند

خوب شد بچه های هیئت ما

پای درس شما بزرگ شدند

بچه های قبیله ما با

کربلا کربلا بزرگ شدند

بی تو دل های ما بهار نداشت


مثل یک شاخه ای که بار نداشت


برچسب‌ها: امام هادی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت



ای چارمین علیِ ولی و دهم امام

وی بر فراز عرش ولایت تو را مُقام

آه، ای به کنیه بوالحسن و در لقب نقی

خورشید و ماه آینه‌دار تو صبح و شام

خصمانِ تو که یکسره خصم ولایتند

انداختند سنگ شقاوت تو را به جام

می‌خواستند تا تو نباشی و بستُرند

از لوح روزگار تو را نقش هر چه نام

پس زهر سینه‌سوز به کام تو ریختند

پس تیغ کینه‌ساز کشیدند از نیام

)هرگز نمیرد آن‌که دلش زنده شد به عشق(

ای زنده همیشه و ای جان مستدام

ای با همه جوانیِ خود آن چه خضر دید

در آینه پدید، تو دیده به خشت خام

ای رهنمای گمشدگان، هادی البشر

وی این لقب به نام تو ظرفیتش تمام

ماییم و زخم‌های گرانی که تا ابد

در سینه‌های‌مان نپذیرند التیام

زخم عمیق سینۀ سوزان کربلا

این خون‌چکان که تازه نماید علی‌الدوام

ماییم و انتظار، اماما، که کی کِشَد

از آستین، نوادۀ تو تیغ انتقام


برچسب‌ها: امام هادی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت


هر کس که اهانت به گل یاس نماید

او را به یقین نطفه ی ابلیس بزاید

سیمرغ کجا و رجز پشه ی بی جان

خورشید کجا و شرر شعله ی بی جان

آن تیر که ابلیس رها بر دل ما کرد

تیری ست که نمرود سوی شاه رها کرد

طوفان چه هراسد ز رجز خوانی و فریاد

" با آل علی هر که در افتاد ور افتاد "

ابلیس بداند که بود ذکر منادی

مولای همه عالمیان حضرت هادی


برچسب‌ها: امام هادی النقی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

امام هادی(ع)-مدح

 

اسیر بازی دنیا و غرق در وهمیم

ز عشق حضرت هادی بگو چه می فهمیم؟

فروخت هر که دلش را به او بهشتی شد

در این تجارت پر سود، حیف بی سهمیم!


برچسب‌ها: امام هادی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت
به بچه خفاشی که به ساحت امامان مظلوم شیعه اهانت کرد و به بچه های سرراهی "بالاترین" که کارگردانان این بازی اند.
به گزارش خبرنگار وبلاگستان مشرق ، در پی اهانت به ساحت مقدس امام هادی علیه السلام علیرضا قزوه شاعر نام آشنای کشور با سرودن شعری که در وبلاگ عشق علیه السلام منتشر کرده اینچنین می گوید:   
  
 بسم رب النور

بسم رب العشق

بسم رب الهادی المهدی

آن که شعر و هرچه موسیقی ست

نذر درگاهش

آن که پاکان هنر در پای او سجاده افکندند

بسم رب العشق

آن که حافظ ها و سعدی ها

عشق او و آل او را بر زبان دارند

بسم رب الهادی المهدی

صاحب عصری که عالم وامدار اوست

گرچه دجالان بدآهنگ

گرچه شیطان های بد ترکیب

داردار و واق واق خویش را آواز می گویند

این نه موسیقی ست

این نه شعر و نه ترانه

این همه فحش است

این فضیحت نامه ی صهیون و آمریکاست

بچه های نطفه هایی از لجن روییده در مرداب

کارگردان

استخوانی پرت خواهد کرد

پیش دم جنبانی چلپاسه ای بدبو

آن دَل هرجایی یابو

 

مزد وق وق کردن سگهای بی اصل و نسب این است

مزد سگدوخوانی این از شغالان بدصداتر

مزد این چندین دهان بی چاک

استخوانی

مزد این مزدورهای مست عیاشش

فکر چندین جایزه از دست خام چند خاخام اند

جایزه در راستای  فکرهایی از جنابت تا جنایت پُر

 جایزه در راستای گنده گویی ها و چیزی از همین هایی که می دانید و می دانند

پولهای هرزه سهم حنجر بدبوی فحاشش

 

مرتدند اینان نه یک تن شان

مرتد اول همین بالاترین با بچه های تخس بی مادر

با همان اصحاب یک پاشان به اسرائیل

با همان  مسئول کلاشش

مرتد دوم

کارگردان چنین آهنگ بد آهنگ

مرتد سوم همین خفاش عیاشش ...

مانده آن سو مادری چشم انتظار راه

مادری شرمنده ی  شاهین...

                           نه ،  خفاشش!

برچسب‌ها: علیرضا قزوه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

هر دختری که ام امامت نمی شود

یا مادر پیمبر رحمت نمی شود

در مجمع خلایق فاطمه یکی است

این وحدت است شامل کثرت نمی شود

آنجا که پای کفو علی هست در میان

هر دختری که لایق وصلت نمی شود

از این که آب مهریه ات بود روشن است

هر خانه ای که خانه رحمت نمی شود

فردا بیا که باز قیامت به پا کنی

ای بانویی که بی تو قیامت نمی شود

با اشتیاق سمت صراط آورید رو

زهرا بدون برگ شفاعت نمی شود

این سینه باز حال و هوای مدینه خواست

یا رب دعای کیست اجابت نمی شود

سروده جواد محمد زمانی

برچسب‌ها: ام امامت
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

من گرفتار حسینم چه بود بهتر از این

زار و بیمار حسینم چه بود بهتر از این

می سزد فخر به عالم بکنم زین همه حسن

که عزادار حسینم چه بود بهتر از این

داد بر سائل خود قبل سؤال حاجت او

مست رفتار حسینم چه بود بهتر از این

در سیاهی عزا مات تجلیّاتم

غرق انوار حسینم چه بود بهتر از این

عالمی را ز غمش در هیجان می بینم

محو اسرار حسینم چه بود بهتر از این

دید بر منبر نیزه سر او خواهر او

گفت بیمار حسینم  چه بود بهتر از این


برچسب‌ها: من گرفتار حسینم
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

آقا بــه خــدا  مــا ز شـمــا  فـاصله  داریم

بــا اصل مــرامــت به خدا فاصلـه داریم

بـا شور تــو و کرببلا محــفلــمــان گــرم

هم بــا تــو و بــا کربــبـلا فاصــلــه داریم

با چشمه ی احساس تــو ای خـون خداوند

با این همه تــزویر و ریـا فاصــلــه داریم

تــا کربــبــلا تــا غـــم تنــهاییــت آن روز

صد حــنــجره فریــاد صـدا فاصــله داریم

دیوار و در و دفترمان عکس شهـیـد است

با حــرمت خـــون شــهـــدا فاصــله داریم

گر مرجـع تقلید شمــا زینب کـبــری است

خواهر ز چه رو این همه ما فاصله داریم

تــصویــر تو را آیــنــه فــریــاد بــر آورد

با عـصمت حق،تا به کجــا فاصــله داریم

ما وارث خــون شــهــدایــیــم ولــی حــیف

بــا شــیــر زن کــربــبـلا فاصــلــه داریــم

عــمــریست کـه زنـدانی اندیشه ی خویشیم

با ذهــن پــر از عطــر هوا فاصــله داریم

دیــروز کـه در سنـگرمان ذکر و دعا بود

امــروز کــه از ذکــر و دعـا فاصله داریم

بــا عشــق و صـفــا خـانه یکی بود دل ما

افسوس که با ایـن هــمه جــا فاصله داریم

آیــا شــده از خویـش بـپــرسیم کـه امروز

با عشـق ســرآغــاز چــرا فاصله داریم ؟


برچسب‌ها: امام حسین
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت


 

پیراهن عزای تو جوشن كبیر ماست

ذكر سلام برتو دعای مجیر ماست

پیراهنی كه پرچم سیار كربلاست

برشانه بلند ولی سربه زیر ماست

ما را در این لباس بهشتی كفن كنید

زیرا بر از شمیم خوش و دل‍پذیر ماست

ما از غبار روضه شفاها گرفته ایم

فردا همین لباس عزا دستگیر ماست

هركس بر این لباس عزا طعنه می زند

فردا برای یك نخ آن هم اسیر ماست


برچسب‌ها: پیراهن عزا
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت


«غسل من اشک چشامه

 کفنم پیرهن سیامه»

 بنویسید روی قبرم

 حسین ارباب و آقامه

 یاحسین اسم قشنگت

 همیشه ذکر لبامه

 خاک پات شدن آقاجون

 به خدا که از خدامه

 آبروم دادی و گفتی

 مزد سینه زدنامه

 توی دستای ابالفضل

 برات کرب و بلامه

 چی میشه به من بگی تو

 این گدا غلام سیامه

 اشک روضه رقیه

 برات عفو گنامه

 دعا کردن برای مهدی

 همیشه راس دعامه


برچسب‌ها: امام حسین
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

امام هادی(ع)-مدح


نمی خواهد غلامی و ندیمی

 برقصان پرده ها را با نسیمی

 خودت در آسمان ها دست داری

 خودت در باد و باران ها سهیمی

 نگاهت رام کرده شیرها را

 تو ای با هر چه در عالم صمیمی

 بگو با من حدیثی از غمت را

 عطایم کن دلی عبدالعظیمی

 گرفتم نان و خرمای غزل را

 علی هستی و من بچه یتیمی

 ...

 همیشه در خیالم سیب دارم

 که نیمی مهدی و هادی است نیمی

برچسب‌ها: امام هادی
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

   جمعه را دوست دارم ، سحر به رنگ الماس است 

جمعه را دوست دارم ، غروب به دلتنگی یاس است

جمعه را دوست دارم که درهر زمزمه وآوازی 

با واژه های شیدایی ، کلام " یا ایها الناس "است

جمعه را دوست دارم ،می دانم که تو می آیی

آرمان " کن لولیک الفرج" دلواپسی هر خناس است

جمعه را دوست دارم با دغدغه های بی امان 

تمام  بود و نبودم  ، در شوق  التماس است

جمعه را دوست دارم ، ثانیه هایش معطرند

گر حس نشود حضورتو ، مشامم نا سپاس است

جمعه را دوست دارم با تکرار "لیت شعری "

هرکو نداند کجایی ، بی خبر ز احساس است 

جمعه را دوست دارم ، روز میعاد منتقمان 

روز انتقام خون حسین و دست عباس است (علیهم السلام )

جمعه را دوست دارم با چشم های منتظر

روز ابراهیم ، عیسی ، محمد و الیاس است ( صلوات الله علیهم )

آموخته ام که در غم فراق تو صبرکنم ولی

جان من ارزن ، هجر تو سنگ دستاس است

بیا که بازار نیرنگ منحرفان داغ است آقاجان

هرکو برد نام ترا جملگی گویند سیاس است  

به امید عنایت و ظهورش .انشاا.


برچسب‌ها: جمعه را دوست دارم
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

حضرت زهرا(س)-ولادت

 

در خط پیمبرم خدایا شکرت

 دل داده ی حیدرم خدایا شکرت

 به به چه سعادتی نصیبم شده است

 زهرا شده مادرم خدایا شکرت


برچسب‌ها: حضرت زهر, مدح
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت



یا فاطمه فقط دل طاها تو را شناخت

آن کس که خواندت ام‌ابیها تو را شناخت

هر کس خدا شناخت، علی را شناخته است

هر کس شناخته است علی را، تو را شناخت

دنیا و روزگار برای تو کوچکند

هرگز نه روزگار نه دنیا تو را شناخت

والاترین ستارۀ فلک محمدی

تنها علی عالی اعلا تو را شناخت

آه ای تو میوۀ شجر نور احمدی!

سیمرغِ آشیانۀ طوبا تو را شناخت

خورشید بانو، آینۀ سرِّ ایزدی!

موسی به نور سینۀ سینا تو را شناخت

وقتی که در پی پدر آسمان شتافت

بر بام عرش حضرت عیسی تو را شناخت

وقتی که طعم آن رطب تازه را چشید

در آب چشمه، مریم عذرا تو را شناخت

هر کس نشانی پدر خاک را گرفت

ای مادر زلالیِ دریا! تو را شناخت

مولا! به غیرِ فاطمه آیینۀ تو نیست

باید به نور حضرت زهرا تو را شناخت

وصف علی، مدیحۀ زهرای اطهر است

زهرا! تو سرّ حقی و مولا تو را شناخت

در بین مردمان جهان هر کسی که یافت

روشن‌ترین ستارۀ دنیا، تو را شناخت

یاس نبی که قدر تو طاها و کوثر است

یاسین و قدر و کوثر و طاها تو را شناخت

وقتی رسول در شب معراج خویشتن

از بام عرش رفت به بالا، تو را شناخت

از عطر پاکت ای گل یاس محمدی!

در قتلگاه، زینب کبری تو را شناخت

نامت تقیه است و رضیه است و طاهره

یعنی رضا و پاکی و تقوا تو را شناخت

ادریس درس نام تو می‌خواند در فلک

آدم به بزم علّم الاسما تو را شناخت

با نور تو مراتب اسما شکفته است

تسمیه، اسم، ذات، مسما، تو را شناخت

محمد سعید میرزایی


برچسب‌ها: حضرت زهر, مدح
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

حضرت زهرا(س)-مدح


ای به فدایت همه جان جهان

 خاك رهت سرمه‌ی افلاكیان

وصله‌ی بر جامه‌ی تو جان من

 بخیه‌ی آن رشته‌ی ایمان من

دور فلك حلقه‌ی خلخال توست

 عرش برین زیر پر و بال توست

لطف تو كز عالم بالا رسید

 مائده بر مادر عیسی رسید

پاسخ «أنّی لكِ هذا» تویی

 نزد خداوند تعالی تویی

خانه‌ی تو حسرت جنت شده

 مائده از مطبخ تو آمده

خوشه‌ای از گندم احساس تو

 آرد شده در دل دستاس تو

خرده‌ی نانی كه ز دستت فتاد

 نان وسط سفره‌ی هستی نهاد

شمس بود ذره‌ی در كوی تو

 بال گرفت از پر جادوی تو

عرش خدا را كه تویی قائمه

 از چه شدی خاك‌نشین فاطمه

منت حق بود كه بر ما رسید

 روح تو را بر همه عالم دمید

تا كه نماز تو رقم می‌خورد

 حركت افلاك به هم می‌خورد

خیل ملك كرده فلك را رها

 تا كه ببینند نماز تو را

ای دم تكبیر تو تكبیر عشق

 عشق شده پیر تو ای پیر عشق

كوثر عظمایی اگر بنده‌ای

 خیر كثیری و فزاینده‌ای

عرش به درگاه تو آرد نیاز

 خانه‌ی تو فرش ندارد نیاز

شهپر جبریل امین فرش توست

 بودن همراه علی عرش توست

جان جهان گفته كه جانم فدات

 پهن نموده‌ست عبایش برات

صورت تو حسرت خورشید شد

 سایه‌ی تو مایه‌ی امّید شد

لیله‌ی اسرای نبی، فاطمه!

 میوه‌ی طوبای نبی، فاطمه!

ای كه تویی مادر خیرالانام 

 مام امامی و امام امام

وصف تو این سان كه امامت كند

 روز قیامت چه قیامت كند

خستگی‌ات حضرت بانوی آب

 غصه‌ی دریا شده، یك دم بخواب

جام مَلَك پر ز می ناب كن

 وقت اذان لطف به محراب كن

روح‌الامین ساكنِ در خانه‌ات 

 خادم گهواره‌ی دردانه‌ات

باز خمارم كه خمیرم كنی

 شیعه‌ی تنّور غدیرم كنی

پخته شود در تب دستان تو

 روح مسلمانی سلمان تو

هر كه نكوشیده به احقاق حق

 هر كه كند ظلم به مصداق حق

گریه اگر قدر عوالم كند

 جان خودش ردّ مظالم كند

گر كه رضای تو نیارد به دست

 توبه‌ی بی حبّ تو بی ‌فایده‌ست

داغ تو آوار كند ارگ ظلم

 توبه‌ی ظلم است فقط مرگ ظلم

روز جزا محكمه با مرتضاست

 حق رضای تو رضای خداست

هر كه دمی دشمن حیدر شده

 عاقّ تو گشته و كافر شده

راه تو گر راه هدایت بُود

 دین به ترازوی ولایت بُود

قدر ولی را كه تو معنا كنی

 جان خودت فدیه‌ی مولا كنی

روح تو آرامش كل جهان

 خلق‌نگشته شده‌ای امتحان

گر چه ردم، بسته به پای توام

 رد شده از درس وفای توام

از تو كشم منت تجدید را

 تا كه زنی خاتم تأیید را

تا كه ببینی كه چه‌ها می‌كنم

 در ره تو روح، فدا می‌كنم

تا گذرد آب بلا از سرم

 گر بشوم آب شوی مادرم

مِهر تو چون مُهر امان می‌شود

 هرچه علی خواست همان می‌شود

***

«بی ‌سر و سامان توام یا حسین

 دست ‌به‌ دامان توام یا حسین

بر سر نی زلف رها كرده‌ای

 با جگر شیعه‌ها چه‌ها كرده‌ای

زهره‌ی منظومه‌ی زهرا حسین

 كشته‌ی افتاده به صحرا حسین»


محمود کریمی


برچسب‌ها: ولادت حضرت زهرا
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

حضرت زهرا(س)-مدح


اینكه جاری شدست كوثر ماست

سیب تنهایی پیمبر ماست

اینكه یك شب نشسته زیر كساء

چادرش سایه سار محشر ماست

آنقدر مهربان و دلسوز است

همه جا فكر روز آخر ماست

هرچه خواهم نگفته می داند

راست می گفته اند مادر ماست

پدر و شوهر و پسرها نه

نوكرش هركه هست سرور ماست

ردّ پایش همیشه تازه و تر

به روی خاطرات دفتر ماست

میوه ی شاخسار توصیفش

هر زمان چیده ایم نوبر ماست

مزرعه سیب عطر یاس سپید

ابر باران كه شور آور ماست

یادگار تبسم زهراست

یادگاری كه روح پرور ماست

در هجوم هزار سنگ بلا

گر چه از شیشه هست سنگر ماست

دختر آفتاب و همسر ماه

ای شب قدر حضرت مولا

قلم ما كجا و قدر شما

اسم تو دسترس ترین ساحل

روح تو بیكران ترین دریا

عرشیان را تو شهره بر زهره

فرشیان را تو حضرت زهرا

گوشه چشمی به ما نما امشب

ای شفاعت كننده ی فردا

تو همان هدیه ای كه بر پدرت

داده یزدان به لیلةالاسراء

ای ستون چهارده معصوم

بی تو بی محورند آل كساء

من چگونه بگویمت انسان

یا چگونه بخوانمت حوراء

نام تو خلق كرده این گُل را

عطر تو آفریده این دل را

روشنا دیدنت نخواهد چشم

زین سبب رو گرفتی از اعما*

ما مریدان راه مجنونیم

عاشقان قبیلۀ لیلا

هدیه ی روز مادرت مادر

صد و ده بار ذكر یا حیدر 

با دلی كه همیشه عابر توست

دل ما صبح وشام  زائر توست

چه غم ازدوری تو تا وقتی

كه پرستوی دل مهاجر توست

دل من این دهاتی ساده

یكی از مردم عشایر توست

رود چشمان جاریم دریا

هرطرف می روم مسافر توست

نام تو نان سفره عشق است

سفره ای كه همیشه شاكر توست

بر روی خشت خشت خلقت من

جای انگشتهای ماهر توست

تو نبودی نبود خلقت هم

خلق هفت آسمان بخاطر توست

من كه درمانده ماندم از فضلت

خوش به حال كسی كه شاعر توست

روز زن هدیه می دهد مولا

بر تو صد باغ یاس یا زهرا

بیقرار علی  قرار علی

هدیه ی خاص كردگار علی

دختر رحمت خداوندی

مادر یازده بهار علی

گر نبودی نبود مهر و مهی

كه بگردند در مدار علی

مثل خورشید سر زدی تا كه

سر رسد شام انتظار علی

قُوَت قلب حضرت مولا

رجز بین كارزار علی

نسل سادات كز شما باشند

می درخشند در تبار علی

بهترین بانوان كنیز تواند

بانوی خوب و خانه دار علی

با علی بودن افتخار توست

با تو بودن هم افتخار علی

با تو نورانیست شبهایش

بی تو تار است روزگار علی

به به از این یگانگی توحید

مرتضی یار تو، تو یار علی

بی تو هنگام حمله دشمن

كس نباشد به خانه یار علی

بشكند دست آن ستمكاری

كه گرفت از علی چنین یاری


برچسب‌ها: ولادت حضرت زهرا
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

حضرت زهرا(س)-مدح و ولادت


روشن تر از شکوه تو هفت آسمان نداشت

دریای پر تموج روحت کران نداشت

یوسف تر از حضور تو ای مصر منزلت

سیر هزار منزل این کاروان نداشت

مهریه زلال تو بانو اگر نبود

این باغ های معرفت آب روان نداشت

دیدند یازده چمن از دامنت شکفت

یعنی که باغ نسل محمد خزان نداشت

این روزگار پیر که شعر امید خواند

پیش از طلوع شرق تو طبع روان نداشت

گردِ به باد رفتۀ صحرای غفلت است

هر کس به دیده، خاکی از این آستان نداشت

آن جا که قدر تو چو شب قدر شد نهان 

دیگر شگفت نیست که قبرت نشان نداشت

عطر مزار تو به دل عاشقان توست

در جلوه زار تو همه هستی از آن توست

پیر خرد به محفل تو خردسال بود 

استاد عشق، بی مددت بی کمال بود

بی تو زمین، جهنم نارنج درد بود 

بی تو بهشت باغچه سیب کال بود

شوقی به هر مَجاز که حتی مُجاز شد

غیر از تو ای حقیقت روشن، خیال بود

در غیر آسمان تو، ای آبی نجات!

بالی اگر گشود دل ما وبال بود

اشکی اگر به گونۀ معراجی ات نشست

بال فرشتگان خدا دستمال بود

گفتند نقد مهریه ات آب بوده است

یعنی تمام زندگی تو زلال بود

از این بساط خاک سه فالی که می زدی

دستاس و چهار بالش و ظرف سفال بود

مدح تو خارج از قفس واژه های ماست

این ها که گفته ایم تماماً مثال بود

واژه کجا مقام تو ترسیم می کند

وقتی نبی ز فاطمه تکریم می کند  

خورشید و جلوه های معطر به دست توست

رقص و سماع کوکب و اختر به دست توست

طوبا به پای شیعه اشکت نوشته شد

ای بانویی که جنت و کوثر به دست توست

امروز محشری ست عنایات بی حدت 

فردا همه شفاعت محشر به دست توست

باب سخن به بطن خدیجه گشوده ای

آرامش هماره مادر به دست توست

مشتاق بوسه بود به پهلوی تو پدر

یعنی بهشت وصل پیمبر به دست توست

لبخندِ با شکوه که اندوه می برد

از شانه های خستۀ حیدر به دست توست

هنگامه را به خطبۀ خود گرم کرده ای

آری، کلید فتح مکرر به دست توست

با خطبۀ حماسی خود در سخن شدی

نسل خلیل بوده ای و بت شکن شدی

شب رخت بست و تیرگی اش در حجاب شد

شد صبح و، دولت شرفِ آفتاب شد

بزم حسینیان زمین غرق نور عشق

کاخ یزیدیان زمانه خراب شد

خورشیدی از خمین که پور حسین بود

پرچم به دوش نهضت اسلام ناب شد

هر کس به نسل فاطمه لبخند می زند

مست شمیم رهبر این انقلاب شد

هر روز با طلوع دعای امام عصر

سیر و صعود قافله مان پر شتاب شد

آثار دولت علوی باز جلوه کرد

یا رب دعای خسته دلان مستجاب شد

میلاد فاطمه است، قرین با خمینی است

این انقلاب فاطمی است و حسینی است

حجت الاسلام جواد محمد زمانی


برچسب‌ها: حضرت زهرا
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

شعر از علامه بزرگوار سید محمد حسن میرجهانی:

 

در دل خود كشیده ام نقش جمال یار را
پیشه خود نموده ام حالت انتظار را
ریخته دام ودانه شه از خط وخال خویشتن
صید نموده مرغ دل برده از او قرار را
سوزم وسازم از غمش روز وشبان بخون دل
تا كه مگر ببینم آن طرّه مشكبار را
دولت وصل او اگر یكشبی آیدم بكف
شرح فراق كی توان داد یك از هزار را
چشم امید دوختن درره وصل تابكی
برده شرار هجر او از كفم اختیار را
ایمه برج معدلت پرده زچهره برفكن
شوی زچشم عاشقان زآب كرم غبار را
سوختگان خویشرا كن نظر عنایتی
مرهمی از كرم بنه ایندل داغدار را

حیرانرا از جلوه ای از رخ خویش مات كن
تا رهد از خودی خود ترك كند دیاررا


برچسب‌ها: امام زمان
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت
 
خواهرم گو که چرا رنگ برنگ آمده ای؟
 
مگر از عفت و آزرم به تنگ آمده ای؟

چه بدی دیدی از آیات خداوند رحیم

که تو با مذهب اسلام به جنگ آمده ای؟

این گناه علنی از تو مسلمان زشت است

تو خوش از اینکه به انظار ، قشنگ آمده ای؟

عصمت و دین جوانان همه بر باد دهی

ای که بی چادر و با مانتو تنگ آمده ای

به کجا می روی از خیمه ی زهرا ، برگرد

که به راه گنه و فتنه و ننگ آمده ای

دل به دریای هوسها زده ای،غافل از این

طعمه ای هستی و در کام نهنگ آمده ای

تو چنان صیدی و صیاد هوس در پی توست

از چه در معرکه ی تیر و خدنگ آمده ای؟

صید صیاد شود ، کبک خرامنده ی مست

از چه در دام خطر مست و ملنگ آمده ای؟

چون که بودست حجابت،سپر تیر نگاه

پس چرا بی سپر ای غافل منگ آمده ای؟

بود تقوای تو زین مَهلَکه ها،پای گریز

از خطر چون بگریزی تو که لنگ آمده ای ؟

تو گلی هستی و گلچین هوس کرده کمین

شیشه ای هستی و در معرض سنگ آمده ای

برد گستاخی شهوت همه شیرینی عشق

نوش بودی تو چرا زهر و شرنگ آمده ای؟

رهبرت عشق و وفا بود و کنون نفس و هواست

در خطر گاه ، چه بی فکر و درنگ آمده ای

جای غفلت نبود، خواهر من قدر بدان

که در این دار فنا ، گوش به زنگ آمده ای


برچسب‌ها: شعر بی حجاب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

عمریست در هوای خودت گریه میکنی

عمریست با نوای خودت گریه میکنی

گاهی کنار تربت مخفی مادرت

بر خاک آشنای خودت گریه میکنی

یک شب کنار پنجره فولاد میروی

با حاجت و دعای خودت گریه میکنی

شبهای جمعه زائر شش گوشه میشوی

با یاد کربلای خودت گریه میکنی

با خواندن زیارت ناحیه تا سحر

با سوز روضه های خودت گریه میکنی

لایق نبوده ایم انیس غمت شویم

با درد و غصه های خودت گریه میکنی

ما که اهمیت به غیابت نمیدهیم

از غربتت برای خودت گریه میکنی

هرهفته نامه های مرا میزنی ورق

بر حال این گدای خودت گریه میکنی

کس تاب آن نداشته هم گریه ات شود

تنها تو پا به پای خودت گریه میکنی

شعر از رضا رسول زاده


برچسب‌ها: امام زمان
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

شاید آقا بیاید این هفته

پرده از رخ گشاید این هفته

عمر من طی شده به این امید

شاید این هفته، شاید این هفته

جمعه ها می روند از پی هم

غصه ام سر نیامد آقا، هم

ای نگار دلم، نمی آیی

غمگسار دلم، نمی آیی

در دل شعله ها، دلم سوزد

به کنار دلم، نمی آیی

نفسم بند آمده، از غم

غصه ام سر نیامد، آقا، هم

پیر هجرت شدم، بیا پیرم

روی ماهت، ندیده می میرم

تا زمان رسیدنت، هر سال

روضه ی فاطمیه می گیرم

صاحب العصر و زمان، عجِّل

فاطمیه شده، عزیزه دل

سوی من یک نگاه، یک دفعه

تا شوم رو به راه، یک دفعه

گر به ما سر زدن خطا باشد

تو و یک اشتباه، یک دفعه

قدمی رنجه کن، گل نرگس

بهر زهرا گرفته ام، مجلس

ای سرا پات مثل پیغمبر

نقش امضات مثل پیغمبر

فاطمه در میان آتش و آه

گرم رویات، مثل پیغمبر

ای تمام نیایش زهرا

زود برگرد، خواهش زهرا

یــــــــــا صاحب الزمان

یــــــــــا صاحب الزمان


برچسب‌ها: امام زمان
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

امشب برای آمدنت گریه میكنیم

در لحظه های آمدنت گریه میكنیم

با بارش حضور تو همراه می شویم

ما پابه پای آمدنت گریه میكنیم

این اشك شوق دیدن صبح طلوع توست

از ابتدای آمدنت گریه میكنیم

از لحظه شكفتن تو شاد میشویم

تا انتهای آمدنت گریه میكنیم

كی از كنار كعبه صدای تو میرسد

ما همنوای آمدنت گریه میكنیم

با عهد و ندبه و فرجت خو گرفته ایم

ما با دعای آمدنت گریه میكنیم

شعر از محمدعلی بیابانی


برچسب‌ها: امام زمان
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

روز ازل که قسمت ما را نوشته اند
ما را به نام حضرت دریا نوشته اند
کار جنون ما به تماشا کشیده است
ما را غبار محمل لیلا نوشته اند
بر روی بال های تمام فرشتگان
از سرگذشت عاشقی ما نوشته اند
یوسف کجاست تا سر خود را فدا کنیم
ما را ز دودمان زلیخا نوشته اند
گیرم نوشته اند که ما هم کسی شویم
تنها به خاطر دل زهرا نوشته اند
روز ازل مقابل اسمی که تا ابد
یک یا حسین گفته مسیحا نوشته اند

آن جلوه ای که نور تو را آفریده است
در پیش خویش قبله نما آفریده است
آیینه ای گرفت و خودش را نظاره کرد
یعنی خدا دوباره خدا آفریده است
حتی تمام بود و نبودی که هست و نیست
محض گل جمال شما آفریده است
یک کعبه را برای خودش خلق کرده است
شش گوشه را به خاطر ما آفریده است
تا قبله را برای همیشه نشان دهد
در خاک خویش کرب و بلا آفریده است
جبریل زیر پای تو فهمیده است
غیر این بال رو برای کجا آفریده است
مردم شنیده اند و لیکن ندیده اند
ما دیده ام آنچه که مردم شنیده اند

شب با قنوت های شبت روشنا گرفت
اصلاً تمام عرش در این سایه جا گرفت
ازآن زمان که دورسرت چرخ می زند
خورشید و آسمان و زمین هم بها گرفت
این حُسن را بگو که خدا ازکجا کشید؟
این عشق راببین که درین سینه جاگرفت
این دل کجا و آن همه الطافتان کجا
دست مرا عنایت آن خاک پا گرفت
چون فطرسیم گرچه به زنجیر می شویم
شـــکر خدا که پای شما  پیر می شویم

تو انتهای جاده “قالوا بلی” شدی
زهرا شدی، علی شدی و مصطفی شدی
روزی که هر فرشته بر آدم به سجده رفت
ای سِر ناگشوده حق بر ملا شدی
در سایه سار جلوه ات عباس قد کشید
یعنی چقدر بی حد و بی انتها شدی
ما قسمت همیم، خدا خواست اینچنین
ما بر تو مبتلا تو به ما مبتلا شدی
ما قسمت همیم که با عمر روزگار
ما دردمند عشق و تو دار الشفا شدی
دید که بی کسیم و نداریم دل خوشی
همسایه قدیمی این چشم ها شدی
تا زنده ایم پای شما گریه می کنیم
با آرزوی کرب و بلا گریه می کنیم

تو تشنه دریغ ز یک جرعه آه، آه
تو تشنه و تمامی صحرا سراب، آه
در زیر نیزه های شکسته نهان شدی
با زخم های تازه تر و بی حساب، آه
یک سوی صدای العطش آرام میرسید
یک سو صدای هلهله ها در شتاب، آه
یک سو صدای ضجه زینب بلند بود
یک سو صدای مادرت اما کباب، آه
یک سو علم به خاک و علمدار غرق خون
یک سو به روی نیزه عزیز رباب، آه

هستی بهانه بود که سری نهان شود
مستی بهانه بود که ساقی عیان شود
خلقت ادامه یافت و رازی گشوده شد
تا معنی وجود زمین و زمان شود
با دست غیب وقت ظهورت نوشت عشق
وقتش رسیده نوبت دیوانگان شود
حتی بهشت با سر مژگان رسیده است
جارو کش همیشه این آستان شود
تو حیدری، تو فاطمه ای، تو پیمبری
سوگند بر خدا که خداییش محشر


برچسب‌ها: امام حسین
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

نفس بده که نفس پای این علم بزنم

نفس بده که فقط از حسین دم بزنم

سرم فدای قدمهات آرزو دارم

که سرنوشت خودم را بخون رقم بزنم

سرم هوای تو دارد دلم هوای ضریح

چه می شود که سری گوشه ی حرم بزنم

کنار سینه زنان چه می شود ارباب

میان صحن و سرایت شبی قدم بزنم

هزار حاجتم اما رسیده ام امشب

که چشم بر قدم صاحب علم بزنم

نفس بده که زشب تا غروب تاسوعا

میان نوحه کنانت دوباره دم بزنم

سروده حسن لطفی


برچسب‌ها: امام حسین
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

برای سینه زدن رخصتی بده آقا‏

به دست خسته ی من قدرتی بده آقا

شبیه سال گذشته دوباره آمده ام

برای خوب شدن فرصتی بده آقا‏

دوباره قصد نمودم که نوکرت باشم

در این دوماه عزا همتی بده آقا‏

دعای خیر پدر بود آمدم اینجا

به سفره ی پدرم برکتی بده آقا‏

از آن قواره ی مشکی که دست فاطمه است‏

به روضه خوان خودت خلعتی بده آقا‏

زغصه های سر غرق خون تو بر نی

چگونه سرشکنم، جراتی بده آقا‏

سر مطهرتان بارها ز نی افتاد‏

میان روضه به من طاقتی بده آقا

شعر از وحید قاسمی


برچسب‌ها: امام حسین
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

هزار مرتبه گر سر بُرند از بدنم
خدا نیاورد آن دم که از تو دل بکنم
به نوک نیزه، مجسّم کنم جمالت را
به چوب محمل زینب جَبین دل شکنم
تمام عمر سخن از تو گفته ام، چه شود؟
که وقت مرگ بود، نامت آخرین سخنم
گریستم به تو، یک عمر و از تو می خواهم
در آخرین نفسم، باز بر تو گریه کنم
در آشیانة تن با تو بوده ام مأنوس
مباد بی تو از این آشیانه پر بزنم!
سری که خاک تو نبود، به دورش اندازم
دلی که بر تو نسوزد، در آتشش فکنم
به خاک کرببلا سجده کرده ام عمری
که بوی تربت پاک تو خیزد از کفنم
کریم تر ز کریمان روزگار تویی
گناهکارتر از هر گناهکار منم
به چشم من، نگهی کن که وقت جان دادن
تو را نگه کنم و جان برآید از بدنم
ز سرشکستگی "میثم" از گنه فریاد
مگر به سنگ شما خانواده، سر شکنم

شعر از حاج غلامرضا سازگار


برچسب‌ها: امام حسین
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

 پیراهن سیاه تو دارم به تن، حسین
روحی دمیده در تنم این پیرهن، حسین
با اشک و روضه شیر به من داده مادرم
تربت گذاشته پدرم در دهن، حسین
قلبی شکسته، دیده تر، سینه ای کبود
دارم نشان عشق تو را در بدن، حسین
از ماتم تو عاقبتم جان سپردن است
پس حک کنید بر لحدم عشق من، حسین
وقتی کنار جسم کفن پوشم آمدید
گریه کنید و ندبه که ای بی کفن، حسین
خورده گره به نام شما انتظار ما
عجل علی ظهورک یابن الحسن، حسین

شعر از حسین خدایار


برچسب‌ها: امام حسین
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

هوای عشق به سر دارم و دلی شیدا 

و چشمهای پر از شوق رو به خدا

هوای این دل مجنون چقدر طوفانیست 

چقدر شور تلاطم گرفته چون دریا

از آسمان خدا بوی سیب می آید 

که برده هوش تمام اهالی دنیا

زمین شهر مدینه چو عرش اعلاء شد 

ز ازدحام ملائک به شادی آنها

نگاه خیره ی بالا به سمت خانه ی عشق 

میان خانه دلی پر کشیده تا بالا

ببین دلی پدرانه تپید و شیدا شد 

و مادرانه کسی گرم کفتن لالا

از آسمان خدا نور عشق تاپیده 

به روی دامن مادر حسین خوابیده

علی دوباره در آغوش خود قمر دارد 

میان خانه ی خود دلبری دگر دارد

کرامت قدم نو رسیده باعث شد 

که باز فطرس پر بسته بال و پر دارد

پیمبر از لب او شهد عشق می نوشد 

نمی تواند از این جام چشم بر دارد

ز ازدحام گدایان مجال حرکت نیست 

شنیده اند دوباره علی پسر دارد

برای سوره ی کوثر شکوه فجر آمد 

فقط خدا ز دل فاطمه خبر دارد

کنار مهد حسین آمده حسن امشب 

شبی که نخل امید دلش ثمر دارد

ز بوی سیب زمین خدا معطر شد 

به آب،کشتی اربابمان شناور شد

پریده ایم به شوقی که آسمان باشیم 

و قطره ما و تو دریای بی کران باشی

مگر نگفته پیمبر حسین و منی 

پس تو باید اشهد ربانی اذان باشی

بعید نیست که اصلا حسین باشی و بعد 

خدایگان دل بیقرارمان باشی

تو آفریده شدی این و آن گرفتارت 

تو آفریده شدی عشق این و آن باشی

قسم به کعبه ی شش گوشه ای که تو داری 

مدار شش جهت هفت آسمان باشی

تو سیدالشهدایی امام عاشورا 

بعید نیست خداگونه جاودان باشی

امام کرب و بلایی و مثل مهتابی 

خوشا به حال دل من که نعم الاربابی

شعر از مسعود اصلانی


برچسب‌ها: امام حسین
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

من بی حسین معنی دیگر نمیدهم

باید که با حسین مرا باورم کنی

محرم آمد و شد موسم عزای حسین

سیاه پوش فلک گشت در عزای حسین

گر از خدا طلب خون بها، حسین کُند

به جز خدا، به خدا کیست خون بهای حسین

ستاره بار چرا، چشم آسمان نشود

که از ستاره فزون بود، زخم های حسین

زخم تازه جوانان همی دلم سوزد

که بوی مشک دهد خاک کربلای حسین

فدای راه خدا کرد جان و هر چه که بود

که جان خلق دو عالم شود فدای حسین

از آفتاب قیامت گریزگاه مجوی

به جز پناه حق و سایه ی لوای حسین


برچسب‌ها: امام حسین
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط ذاکر اهل بیت

هزار شکر که از خون دل وضویی هست

لباس مشکی ما هست، آبرویی هست

بیا حسین بگو تا که ما به سر بزنیم

میان شاه و گدا، راه گفت و گویی هست

همیشه سنگ غمت را به سینه ام زده ام

خوشم برای شکستن مرا سبویی هست

دوباره چشم شما زخم میشود، دیر است

مرا ببین که به چشمت هنوز سوئی هست

مرا برای مُحَرم دوباره مُحرِم کن

مُنای کربُ بلا هست و آرزویی هست

مرا بِکُش به همان روضه های ناگفته

همیشه پیش شما، روضه ی مگویی هست

گمان کنم، نرسم به شام عاشورا

فقط برای همین چند شب، گلویی هست


برچسب‌ها: امام حسین
.: Weblog Themes By Pichak :.


حدیث


جنبش وبلاگی فدائیان امام هادی النقی(ع)
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک