کانال تلگرامی اشعار مذهبی

با عرض سلام و آرزوی  قبولی توسلات زائرین وبلاگ اشعار مذهبی به درگاه اهل بیت(علیهم السلام)

ان شا الله علاوه بر پایگاه اینترنتی اشعار مذهبی ، به صورت مستمر، کانال تلگرامی اشعارمذهبی به روز رسانی خواهد شد...

لینک عضویت

https://telegram.me/janatmahdi

 عزیزان عنایت داشته باشید ، خواهشمندیم در صورت تمایل در معرفیکانال تلگرامی اشعار مذهبی همکاری نمایید .

 

امام زمان(عج)-مناجات

فرج خواندیم , باشد جمکرانت جایمان شاید

بگیرد رنگ و بوی تو کمی دنیایمان شاید

برای تو چراغان کرده ایم این شهر را امشب

به چشم تو نیاید زشت بودن هایمان شاید 

اگر ما مردگان احیا گرفتیم از تو میخوانیم

امیدی هست نام تو کند احیایمان شاید

از این هیئت به آن هئیت به دنبال تو میگردیم

نمیدانم ... رسیده محضر تو پایمان ؟ شاید ...

به جان مادرت زهرا من امشب توبه خواهم کرد

چه دیدی ، شد ظهور تو همین فردایمان شد 

امام زمان(عج)-مناجات

 

 

هوای شهر بهاری ولی غم انگیز است

بهار اگر تو نباشی شبیه پائیز است

دلم هوای تو کرده چه میشود آیی؟

ببین که کاسه صبرم ز غصه لبریز است

عنایتی ، کرمی ، یا محول الاحوال

که حال و روز گدایت ترحم انگیز است

قسم به عصمت زهرا کسی که در قلبش

ولایت تو ندارد فقیر و بی چیز است

به انتظار قدومت مسافر زهرا

ببین که جمعه به جمعه گدا سحرخیز است

بیا که داغ فراق تو می کشد ما را

بیا که چشم من از دوری تو خونریز است

به عالمی نفروشم دمی ز حالم را

که انتظار فرج قیمتی ترین چیز است

شنیده ام که به سختی جدا شدند از هم

در شکسته که با مادرت گلاویز است

یگانه مرهم یاس شکسته سینه بیا

غریب خسته دل و زائر مدینه بیا

امام زمان(عج)-مناجات

رو سیاه آمدم و دربه درم پاکم کن

با نگاهی به دو چشمان ترم پاکم کن

دارم اقرار به لب عبد خطاکار هستم

دست خود را بکش آقا به سرم پاکم کن

ناخوش احوالم از این عهد شکستن هایم

توبه ام توبه نشد بی ثمرم پاکم کن

بس که رفتم پِیِ دنیا و هوس بازیها

بنده ی نفس شدم در خطرم پاکم کن

ترس دارم که دگر فرصت من کم باشد

در همین ماه بیا شاهِ کرم پاکم کن

مثل آن یار شهیدی که نگاهش کردی

جان بی بیِ دو عالم بخرم پاکم کن

چاره ی کار من اصلا حرم ارباب است

یک شب جمعه مرا کنج حرم پاکم کن

امام زمان(عج)-مناجات

 

 

دلم از خودم گرفته  که نشد یار تو باشم

که نشد  جمعه ای آقا  به یادت یه صبح بیدارشم

وفایی ندیدی از من   قد یه چشم انتظاری

هواتو اصلا نداشتم  ولی تو هوامو داری

اگه آبرویی دارم   همه میگن تویی آقام

اگه پرده ها بیفته   می بینن که بی سر و پام

می بینن چقد دلت رو   با کارام آقا شکوندم

به روی پلکای زخمیت  اشک غربت و نشوندم

تو غریب تر از حسینی   کسی رو نداری آقا

نه علی اکبر و قاسم     نه کسی شبیه سقا

کسی مثل تو غریب نیست   هیچکی غیر غم نداری

برای چشات بمیرم   که هنوزم خون میباری

مناجات با خدا

 

 

ایدل بسوز تا شب احیا نیامده

تقدیر ما هنوز بدنیا نیامده

فرقی نکرده ایم ز احیای سال پیش

گویی بما قوارۀ تقوا نیامده

قرآن به سر گرفتنِ احیاء پیش کِش

توبه چرا سراغ دل ما نیامده؟

ای دیده خون ببار برای گناه خویش

آیا هنوز وقت تمنّا نیامده؟

با اشک کودکانه خدا را صدا بزن

نجوای بی بکاء به موسی نیامده

باید برای برزخِ یک لا قَبای خویش

کاری کنیم ، تا صف عقبا نیامده

موج الحسینِ دیدۀ دریایی اَم ! بجوش

بیدار شو که خواب بدریا نیامده

با حال انقطاع به توبه شتاب کن

بشتاب تا که یوسف زهرا نیامده

دارد میآید آنکه ز ما هم کند گِله

قدری بکوش تا خودِ مولا نیامده

گویا به گوشِ عده ای از ما هنوز هم

هَل من معینِ غربتِ آقا نیامده!

کاری نکرده ایم برای ظهور یار

منّت خدای را که حالا نیامده

یک عدّه آبروی ولی را فروختند

این امتحان هنوز سوی ما نیامده

وای از دَمی که رد بِشوَد آزمون ما

ما را هنوز روز معمّا نیامده

یک عده غرق بازیِ دنیای خود شدند

با این خیالِ خام که فردا نیامده

حکمِ جهاد و جبهۀ فرهنگی آمده

هرگز مگو که حکم به امضا نیامده

آری هنوز باب شهادت گشودنی است

این جامه جز به قامت رعنا نیامده

زنده دلان هنوز به دیدار نایلند

دلمرده را چه شد که مسیحا نیامده؟

روزی ز راه ، کرب و بلایی دگر رسد

دشمن ، مگو هنوز به اینجا نیامده

سرتاسرِ جهان شده از ظلم زیر و رو

ما را هنوز حال تبرّا نیامده

دارایی و ریاسَت و امضاست امتحان

این حرفها به نوکر مولا نیامده

زیباییِ جمالِ خودت را مخور فریب

زیرا هنوز مکرِ زُلیخا نیامده

مولا اگر برای تو ویلا خریده است

دیگر مگو به بنده که ویلا نیامده

یک ناله در کنار رضا به ز صد بهشت

این گفتگو غلام سیا را نیامده؟

آری برای بنده شدن وقتمان کم است

ایدل بسوز تا شب احیا نیامده

□□□

ای سرخ پوشِ دشت بلا این چه رسمی است؟

جز غم به نام زینب کبری نیامده

ای قاتلِ تو نعشِ علی اکبرِ جوان

خواهر مگر کنار تو تنها نیامده؟

حتماً بخاطر دل طفلان خیمه است

نزد امام ، حضرت سقّا نیامده

مناجات با خدا

 

روح من سخت زمینگیر شده، کاری کن

از هوس بسته به زنجیر شده، کاری کن

پای طولِ اَملم توبه نکردم عمری

دل من از گنهم پیر شده، کاری کن

بس که دستم جلوی غیر دراز است، دلم

غافل از منشأ تأثیر شده، کاری کن

فکر تنهایی قبرم به سرم افتاده

مهربانا چه کنم؟! دیر شده، کاری کن

سال ها دوری از یوسف زهرا سخت است

دوری اش بغض گلوگیر شده، کاری کن

دل، گرفتار علی هست و خمار نجفش

زود با این دلِ تسخیر شده کاری کن

شب جمعه است، اجازه بده با گریه دلم

بشود طیب و تطهیر شده، کاری کن

ناله زد زینب کبری چه کنم یا جداه؟!

روضه هایت همه تفسیر شده، کاری کن

یاعلی... رفته ام از حال، ببین که پسرت

دفن در نیزه و شمشیر شده، کاری کن

آه، یا فاطمه... با خنجر کُندش قاتل

سوی گودال سرازیر شده، کاری کن

مناجات با خدا

 

 

این توبه را اگر نپذیری کجا روم

دست مرا اگر تو نگیری کجا روم

گر نگذری ز  روی سیاه جوانیم

موی سپید بر سر پیری کجا روم

محتاج توست بند به بند وجودمن

با این همه بساط فقیری کجا روم

روزی اشک اگر ندهی میکشی مرا

لب تشنه در هوای کویری کجا روم

من را بخر که بنده شاه جهان شوم

جز کربلا برای اسیری کجا روم

جانم بگیر و عاشقی ام را زمن نگیر

 

عشق حسین را که بگیری کجا روم

مناجات با خدا

 

 

آنکس که شد اسیر گناه و خطا منم

شرمنده‌ی تمامی آل عبا منم

آنکه رضای غیر خدا انتخاب کرد

آنکس که شد اسیر ادا و ریا منم

چشمم به حرفِ مردم و تحسینشان ز من

محتاج " آفرینِ " ز غیر خدا منم

اینکه نشد که بنده‌ی خوبی شوم ، کنار

دربند دامِ نفس و اسیر هوا منم

عمرم سراسرش سپری شد به غفلت و

آنکه فروخت عمر خودش بی بها منم

بستم ره اجابت خود را به معصیت

آنکس که گشته شامل حبس دعا کنم

"بار دگر به بارگهت بار من فتاد"

راهم بده دوباره ، امام رضا ، منم !!

سلطان تویی و سائل بی چشم و رو منم

هر دم وفا تویی و دمادم جفا منم

شب در گناه و صبح شدم عازم حرم

تو آن رئوف هستی و آن بی حیا منم

گریان شدم که باز ببخشی گناه من

"دستم به دامن تو" و اشکم به دامنم

فرموده ای که گریه برای حسین ، چشم

گریان ماتم شه کرببلا منم

یابن الشبیب هات به دلها شرر زده

بابا چه ناله ها سر نعش پسر زده

مناجات با خدا

 

 

یارب بحق احمد مختار العفو

بر خون فرق حیدر کرار العفو

یارب بحق ناله زهرای اطهر

در شعله ها بین در و دیوار العفو

یارب به حق مجتبی و غربت او

یارب بحق آن دل غم دار العفو

یارب بحق تشنه ای کز شدت ضعف

میدید رنگ آسمان را تار العفو

یارب بحق دیده ای که دائما بود

در ماتم کرببلا نمدار العفو

یارب بحق باقر و ظلمی که دیده است

در شام از آن قوم بد کردار العفو

یارب بحق صادق آنکه مثل زهرا

بر خانه اش آتش زده اغیار العفو

یارب به آن زندانیِ بغداد که داشت

دشنام و سیلی موقع افطار العفو

یارب به مولانا رضا کز شدت زهر

بر خویش می پیچید بی غمخوار العفو

یارب به مولایی که مظلومانه جان داد

در حجره ی دربسته محنت بار العفو

یارب به هادی آنکه او را مثل زینب

در بزم مِیْ  بردند با اجبار العفو

یا رب بحق عسکری و سامرایش

گرد گناه از قلب ما بردار العفو

یارب بحق مهدی و اشک مدامش

بر گریه ی زینب سر بازار العفو

درپیش تو ای آنکه ستّارالعیوبی

بر کَرده هایم میکنم اقرار العفو

امام زمان(عج)-مناجات

 

 

این روزها دیگر کسی یاد شما نیست

دیگر کسی با نام‌هایت آشنا نیست

مثل گذشته نیست دیگر کارهامان

شبهای جمعه روی لبهامان دعا نیست

حق با شما بوده اگر خیمه‌نشینی

این جا میان ما برای تو که جا نیست

تفریح بعضی‌ها مهم‌تر از نماز است

یک عده‌ای هم کارشان غیر از ریا نیست

دیگر گذشت آن هفته‌های جمکرانی

دیگر سه‌شنبه‌های هفته با صفا نیست

در بند نفس خود گرفتاریم از بس...

که لحظه‌هامان از گرفتاری جدا نیست

بیچارگی یعنی همین، روزی بفهمیم

در دفتر چشم انتظاران نام ما نیست

چیزی که از ما دیده‌ای تو بی‌وفائی‌ست

چیزی که ما دیدیم از تو مهربانی‌ست

اصلاً چه کاری بهتر از روضه گرفتن؟

حالا که روزیِ گدایان کربلا نیست

امام زمان(عج)-مناجات

 

 

در بند معصیت باز ,آقا ببین اسیرم

فکری به حال من کن, حالا که سر به زیرم

آقا قبول دارم , دردسرم برایت

اما ردم نکن که , بیچاره وفقیرم

میترسم ازشبی که , توبه نکرده باشم

در حین ارتکاب, جرم و خطا بمیرم

محتاج یک نگاهم , درمانده بین راهم

ای کاش که بیافتد  , تنها به تو مسیرم

فرقی نکرده اینجا , بد یا که خوب باشم

در خانه راه دادی , گفتی که می پذیرم

حالا که از فراقت , اشکم دوباره جاریست

پاکم کن وببخشم , ای سرور و امیرم

با اذن مادر تو , در روضه ها نشستم

تا باز هم براتِ , کرببلا بگیرم

جان بر کف و اشاره جانانم آرزوست

جان بر کف و اشاره جانانم آرزوست 
جانان هر آنچه می طلبد، آنم آرزوست 
درمان درد من نبود غیر درد دوست 
دردم دوا کنید که درمانم آرزوست 
با سیل اشک تا که به دریای خون روم 
شب تا به صبح، دیده گریانم آرزوست 
از چار گوشة دو جهان دست شسته ام 
شش گوشة امام شهیدانم آرزوست 
با یاد کام خشک علمدار کربلا 
در موج بحر، سینه سوزانم آرزوست 
پاداش گریه های همه عمر بر حسین 
یک نوشخند از آن لب عطشانم آرزوست 
صدبار اگر نثار رهش جان و سر کنم 
تا باز جان دهم به رهش جانم آرزوست 
از دامنی که سوخت به صحرای کربلا 
یک شعله وقف آتش دامانم آرزوست 
تا دم به دم نثار لب تشنه اش کنم 
از آب دیده لؤلؤ و مرجانم آرزوست 
در انتظار منتقم خون پاک او 
دیدار روی مهدی قرآنم آرزوست 

شفای جان و جانانم حسین است

شفای جان و جانانم حسین است 
طبیب و درد و درمانم حسین است 
از آن رو انس با قرآن گرفتم 
که دیدم روح قرآنم حسین است 
نماز و روزه و حج و زکاتم 
نه، بلکه کل ایمانم حسین است 
به خلد و حور و غلمانم چه حاجت؟ 
که خلد و حور و غلمانم حسین است 
از آن خندم که در تاریکی قبر 
چراغ چشم گریانم حسین است 
قیامت سایه ای از قامت او 
صراط و حشر و میزانم حسین است 
اگر هیچم تمام هستی ام اوست 
اگر مورم، سلیمانم حسین است 
بهشتم کربلا، کوثر فراتم 
گلم، باغم، گلستانم حسین است 
ز هر زخمش مرا داغی است بر دل 
شرار قلب سوزانم حسین است 
ز اشک دیده بر صورت نوشتم 
که نقش اشک من "جانم حسین" است 
اَلم اَعهد الیکم» را شنیدم 
تمام عهد و پیمانم حسین است 
اگر پرسند از راه تو "میثم" 
بگو آغاز و پایانم حسین است

اخلاقی و اندرز

 

 

برخیز که راه رفته را برگردیم

با عشق به آغوش خدا برگردیم

در عرش صدای «اِرجعی» پیچیده است

یا «ایتها النفس» بیا برگردیم

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت

 

 

گر چه تو مظهر صبری و رشیدی بانو

گل پرپر شده ی دست پلیدی بانو

من همان رو سیه بر سر بازار تواَم

برده ای مثل مرا خوب خریدی بانو

رو به هر کس که زدم زود مرا پس میزد

تو فقط روی سرم دست کشیدی بانو

اگر اینجام تو هستی که دعایم کردی

و به داد من بیچاره رسیدی بانو

بی سبب نیست اگر قبر شما پنهان است

خیری از مردم این شهر ندیدی بانو

قصه این است کسی راه تو را سد میکرد

مثل شمعی وسط کوچه چکیدی بانو

و شنیدی که علی سر به گریبان میگفت

من بمیرم که چنین زود خمیدی بانو

مانده هاجر متحیر ز تو آن وقتی که

کوچه تا کوچه دویدی و دویدی بانو

هر شب جمعه صدایی ز حرم می آید

ناله های پسرم وا پسرم می آید...

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت

 

 

بیمار عشق تکیه به دارو نمیزند

شیعه به جز علی به کسی رو نمیزند

آدم هبوط کرد که همسایه اش شود

یعنی بهشت با نجفش مو نمیزند

حق با علی ست در همه احوال پس خدا

هر جا علی ست حرف ترازو نمیزند

تعظیم می کنم به نجف صبح و ظهر و شام

قلبم خدا گواست که بی او نمیزند

آیینه دار غیرت هر کس که مرتضاست

از تنگنای حادثه زانو نمیزند

**

یک تن نگفت در وسط کوچه ها کسی

در پیش مرد لطمه به بانو نمیزند

این روزها پرستوی مجروح مرتضی

از درد شانه شانه به گیسو نمیزند

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه

 

 

از باغ نشسته در خزان آقا جان

حرفی بزن و کمی بخوان آقا جان

زهرا به زمین خورد و علی را بردند

این جمعه خودت را برسان آقا جان

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)

 

 

عزیزم این دم آخر مرا عذاب نده

گُل امید علی را به دست آب نده

سلام های مرا شهر بی‌جواب گذاشت

تو هم سلام مرا خواستی جواب نده

مرا به غربت خود واگذار کن اما

به بچه‌های خود این قدر اضطراب نده

شکسته بال‌و‌پرت را برای دلخوشی‌ام

درون لانه‌ی آتش گرفته تاب نده

خسوف را چه کسی لای روسری بسته؟!

کبودِصورت خود را چنین حجاب نده

چرا به دخترمان گفته‌ای که پیش پدر

لباس‌های مرا شُستی؛ آفتاب نده

حسین؛ نیمه‌شب آبی اگر که خواست، بخواب!

شکسته بازویت، او را به زور آب نده

حضرت زهرا(س)-شب شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)

حضرت زهرا(س)-شب شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)

 

دیده ات را باز کن بر زخم ما مر هم ببند

این چنین مگذار مارا بار ما را هم ببند

مشکل افتاده به کارم فاطمه اعجاز کن

بار دیگر پلک های زخمی ات را باز کن

التماس تو کنم یا که خدایت را ، مرو

رو به قبله گشته ای یا قبله رو کرده به تو

با سکوتت فاطمه خانه خرابم می کنی

مثل این مردم تو هم داری جوابم می کنی؟

فاطمه حرفی بزن چیزی بگو جان علی

چند روز دیگری هم باش مهمان علی

زانوان زخمی ام می لرزد از این واهمه

من در این دنیا بمانم لحظه ای بی فاطمه

ای عروس موسپیدم آرزو ها داشتم

من قدم با عشق تو در این جهان برداشتم

قول های آن شب پیوندمان یادت که هست

حرف هایی که به روی سر در دل نقش بست

یاد داری قول دادی  پیر پای هم شویم

در غریبستان دنیا آشنای هم شویم

کی قرار این بود تنها قامت تو بشکند

قامت  تو بشکند تا حرمت من نشکند

بی قرار از داغ تو در بین آب و آتشم

از امانت داری ام دارم خجالت می کشم

آشیان دلخوشی های مرا برهم زدند

همسرم را ظالمانه پیش چشانم زدند

بشکند دستی که بازوی تورا زهرا؛ شکست

پشکند پایی که بی رحمانه آن در را شکست

گرچه با آن صحنه ها جانم رسیده بر لبم

امتداد این جسارت می رسد بر زینبم

حضرت زهرا(س)-شب شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)

 

 

مبر ز خانۀ حیدر صدای گرمت را

علی بگو...شنوم آن نوای گرمت را

ز چشم من مبری خنده های گرمت را

بخوان دوباره نماز و دعای گرمت را

قیام نیمه شبانت عجب تماشائیست

در آسمان زِ قنوت تو شور و غوغائیست

 

بتاب در دل شبهای تار من زهرا

بمان برای همیشه کنار من زهرا

ببین به حال دل بیقرار من زهرا

انیس بیکسی ام غمگسار من زهرا

به پای سفرۀ خالی ز نان من ماندی

در اوج غصه و غم همزبان من ماندی

 

از آن زمان که دو دستت ز کار افتاده

تمام خانۀ من از مدار افتاده

حسن ز داغ رخت بیقرار افتاده

غریب و خسته کنار تو زار افتاده

مگو که می روم و می سپارمت به خدا

که تا به روز ابد دوست دارمت به خدا

 

مرا دوباره صدا کن اباالحسن! زهرا

سخن ز درد جدایی مزن به من زهرا

مگو که دختر تو آورد کفن زهرا

به پیش چشم غریبم نفس نزن زهرا

تن تکیده ز درد و غم تو آبم کرد

نماز خواندن نیمه شبت کبابم کرد

 

به خستگی وجود مطهرت سوگند

به بغض چشم پر از اشک دخترت سوگند

به پارگیِ لب کهنه معجرت سوگند

به زخم گوشۀ ابروی اطهرت سوگند

که خاطرات تو از خاطر علی نرود

توسّلات تو از خاطر علی نرود

حضرت زهرا(س)-شب شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)

 

 

با رفتنت خالی مکن دور و برم را

پاشیده تر از این مگردان لشگرم را

ای نیمه ی مجروح من ای کاش با تو

در خاك بگذارند نیم دیگرم را

بعد از تو ای سرو شکسته تا قیامت

از خجلتم بالا نمی گیرم سرم را

باور نمی كردم كه روزی پیش چشمم

از پا بیندازد غلافی همسرم را

تو بین آتش رفتی و من گُر گرفتم

حالا بیا و جمع کن خاکسترم را

هرشب حسن در خواب میگوید مغیره

دست از سرش بردار کشتی مادرم را

**

دیروز اگر در پیش طفلانم حرم سوخت

فردا بسوزانند با طفلان حرم را

از كربلا دیشب صدایی را شنیدم

انگار طفلی گفت عمه معجرم را...

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت

 

 

قبل از ظهور جاودانش امتحان داد

آن بانویى كه در نهانش امتحان داد

ام الائمه بود و ام الانبیا شد

چون بهتر از پیغمبرانش امتحان داد

در شعله ابراهیم پس زد امتحان را...

زهرا ولى با جسم و جانش امتحان داد

وقتى بلا تقسیم شد او مادرى كرد

مادر به جاى شیعیانش امتحان داد

آیا كسی چون او سه شب هنگام افطار

با بخشش خرما و نانش امتحان داد؟

كورى چشم ..... ، به به خدیجه

این دخترت با خاندانش امتحان داد

با خطبه ى خود اولى را خوب ادب كرد

احقاق حق را با زبانش امتحان داد

وقتى على را یك تنه آورد خانه

شهر مدینه قهرمانش امتحان داد

زهرا سراپا ، پاى حیدر ایستادو

پاى علی قدكمانش امتحان داد

با گریه هاى او مدینه زیر و رو شد

ساكت نشد ، اشك روانش امتحان داد

وقف شلوغى نجف ، وقف على كرد

آرى ، مزار بى نشانش امتحانش داد

اما على در كوچه ها سخت امتحان شد

ناموسش افتاد و توانش امتحان داد

در امتحان داد آه مسمار امتحان داد

حتى مغیره تازیانه ش امتحان داد

میخ در خانه شهادت میدهد كه

هم پهلویش ، هم استخوانش امتحان داد

مادر همانجا سینه اش آسیب دید و

جاى همه سینه زنانش امتحان داد

اما حسینش گوشه گودال ، تشنه

در پیش چشم خواهرانش امتحان داد

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)

 

 

عزیزم این دم آخر مرا عذاب نده

گُل امید علی را به دست آب نده

سلام های مرا شهر بی‌جواب گذاشت

تو هم سلام مرا خواستی جواب نده

مرا به غربت خود واگذار کن اما

به بچه‌های خود این قدر اضطراب نده

شکسته بال‌و‌پرت را برای دلخوشی‌ام

درون لانه‌ی آتش گرفته تاب نده

خسوف را چه کسی لای روسری بسته؟!

کبودِصورت خود را چنین حجاب نده

چرا به دخترمان گفته‌ای که پیش پدر

لباس‌های مرا شُستی؛ آفتاب نده

حسین؛ نیمه‌شب آبی اگر که خواست، بخواب!

شکسته بازویت، او را به زور آب نده

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت

 

 

خدا گواست خدایی است روی فاطمه ام

مثال شخص رسول است خوی فاطمه ام

نه اینکه سینه ی او عطری از جنان دارد

بهشت هست شمیمش ز بوی فاطمه ام

تمام خلقت کون و مکان به خاطر اوست

فقط به خاطر یک تار موی فاطمه ام

ولیک حیف کسی حرمتش نداشت نگه

زدند لطمه به روی نکوی فاطمه ام

لگد به پهلوی او خورد و بر زمین افتاد

در آن میانه دویدم به سوی فاطمه ام

برای آنکه نیفتد نگاه نامحرم

عبای خویش کشیدم به روی فاطمه ام

تمام آرزوی شائق است در همه عمر

ز راه لطف شود خاک کوی فاطمه ام

حضرت زهرا(س)-شب شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)

 

 

با رفتنت خالی مکن دور و برم را

پاشیده تر از این مگردان لشگرم را

ای نیمه ی مجروح من ای کاش با تو

در خاك بگذارند نیم دیگرم را

بعد از تو ای سرو شکسته تا قیامت

از خجلتم بالا نمی گیرم سرم را

باور نمی كردم كه روزی پیش چشمم

از پا بیندازد غلافی همسرم را

تو بین آتش رفتی و من گُر گرفتم

حالا بیا و جمع کن خاکسترم را

هرشب حسن در خواب میگوید مغیره

دست از سرش بردار کشتی مادرم را

**

دیروز اگر در پیش طفلانم حرم سوخت

فردا بسوزانند با طفلان حرم را

از كربلا دیشب صدایی را شنیدم

انگار طفلی گفت عمه معجرم را...

حضرت زهرا(س)-شب شهادت-زبان حال امیرالمومنین(ع)

 

 

دیده ات را باز کن بر زخم ما مر هم ببند

این چنین مگذار مارا بار ما را هم ببند

مشکل افتاده به کارم فاطمه اعجاز کن

بار دیگر پلک های زخمی ات را باز کن

التماس تو کنم یا که خدایت را ، مرو

رو به قبله گشته ای یا قبله رو کرده به تو

با سکوتت فاطمه خانه خرابم می کنی

مثل این مردم تو هم داری جوابم می کنی؟

فاطمه حرفی بزن چیزی بگو جان علی

چند روز دیگری هم باش مهمان علی

زانوان زخمی ام می لرزد از این واهمه

من در این دنیا بمانم لحظه ای بی فاطمه

ای عروس موسپیدم آرزو ها داشتم

من قدم با عشق تو در این جهان برداشتم

قول های آن شب پیوندمان یادت که هست

حرف هایی که به روی سر در دل نقش بست

یاد داری قول دادی  پیر پای هم شویم

در غریبستان دنیا آشنای هم شویم

کی قرار این بود تنها قامت تو بشکند

قامت  تو بشکند تا حرمت من نشکند

بی قرار از داغ تو در بین آب و آتشم

از امانت داری ام دارم خجالت می کشم

آشیان دلخوشی های مرا برهم زدند

همسرم را ظالمانه پیش چشانم زدند

بشکند دستی که بازوی تورا زهرا؛ شکست

پشکند پایی که بی رحمانه آن در را شکست

گرچه با آن صحنه ها جانم رسیده بر لبم

امتداد این جسارت می رسد بر زینبم

حضرت زهرا(س)-مدح و شهادت

 

 

قبل از ظهور جاودانش امتحان داد

آن بانویى كه در نهانش امتحان داد

ام الائمه بود و ام الانبیا شد

چون بهتر از پیغمبرانش امتحان داد

در شعله ابراهیم پس زد امتحان را...

زهرا ولى با جسم و جانش امتحان داد

وقتى بلا تقسیم شد او مادرى كرد

مادر به جاى شیعیانش امتحان داد

آیا كسی چون او سه شب هنگام افطار

با بخشش خرما و نانش امتحان داد؟

كورى چشم ..... ، به به خدیجه

این دخترت با خاندانش امتحان داد

با خطبه ى خود اولى را خوب ادب كرد

احقاق حق را با زبانش امتحان داد

وقتى على را یك تنه آورد خانه

شهر مدینه قهرمانش امتحان داد

زهرا سراپا ، پاى حیدر ایستادو

پاى علی قدكمانش امتحان داد

با گریه هاى او مدینه زیر و رو شد

ساكت نشد ، اشك روانش امتحان داد

وقف شلوغى نجف ، وقف على كرد

آرى ، مزار بى نشانش امتحانش داد

اما على در كوچه ها سخت امتحان شد

ناموسش افتاد و توانش امتحان داد

در امتحان داد آه مسمار امتحان داد

حتى مغیره تازیانه ش امتحان داد

میخ در خانه شهادت میدهد كه

هم پهلویش ، هم استخوانش امتحان داد

مادر همانجا سینه اش آسیب دید و

جاى همه سینه زنانش امتحان داد

اما حسینش گوشه گودال ، تشنه

در پیش چشم خواهرانش امتحان داد

حضرت زهرا(س)-طلیعه فاطمیه

 

 

فاطمیه آمد و دارم هوای فاطمه (س)

خانه های شهر ما بیت العزای فاطمه (س)

نوکری های مرا در اصل زهرا س می خرد

خادم این خانه هستم با دعای فاطمه (س)

خوشبحال هرکسی که دل به مادر داده است

خوشبحال هر که باشد مبتلای فاطمه (س)

مطمئن هستم نمک گیر علی مرتضاست

عاشقی که خورده از آب و غذای فاطمه (س)

در نماز شب برای ما دعا کرده که هست

این دل ما بی قرار بچه های فاطمه (س)

کوچه ای باریـک ؛ تنهایی و غربت ؛ خشم شب

مانده روی خاک کوچه ردّ پای فاطمه (س)

شهر سرسبز پیمبر ظالمانه سرخ شد

در حقیقت شد مدینه کربلای فاطمه (س)

اشک هایم را بخر امّ الحسن ع امّ الحسین (ع)

کربلا ما را ببر امّ الحسن ع امّ الحسین (ع)

حضرت زهرا(س)-طلیعه فاطمیه

 

 

آمدم‌  تا  كه  عزادار  تو  مادر  باشم

بین روضه ز مصیبات غمت تر باشم

آمدم پشت درِ  خانه ی تو منتظرم

تا كه اذنم بدهی سائل این در باشم

خادم و بانی مداح چه فرقی دارد !؟

من فقط حاجتم این است كه نوكر باشم

آبرویی كه نه، حتی بخدا رویی نیست

 با  نگاه  تو  مگر  آدم دیگر باشم

مگراین نیست كه مصداق گل یاس تویی

  دوستدارم كه ازاین عطر معطّر باشم

طی این سال اگرروضه ای ازتو خواندم

خواستم  فاطمیّه  فاطمه ای تر باشم