ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس

 

در صحن دل وزیده هوای مُحَرَمَت

بر گوش جان رسیده صدای مُحَرَمَت

ما بیقرار منتظر روضه مانده ایم

اصلا تمام سال، فدای مُحَرَمَت

همپای نوکران تو راهی هیئتیم

پوشیده ایم رخت عزای مُحَرَمَت

قطعا کسی به سفره حاتم نمی دهد

یک لقمه از طعام و غذای مُحَرَمَت

هرگز نصیب آتش دورخ نمی شود

چشمی که گریه کرده برای مُحَرَمَت

وقتی که فهمیدند بابایی ندارد...

لب های او جز ناله آوایی ندارد

دیگر برایش خنده معنایی ندارد

اکنون که اینجا آمدی باید بگوید

جز این خرابه دخترت جایی ندارد

باید بگوید از غم تنهایی خود

چون هم نشینی غیر تنهایی ندارد

یادش بخیر آن بوسه های گرم بابا

حالا لبش سرد است و گرمایی ندارد

در کوچه های شام او با گریه می گفت

یک کاروان نیزه تماشایی ندارد!

تفسیری از ایثار و غیرت می شود چون

از نسل زهرا است و همتایی ندارد

هر چه مصیبت بود از آنجا شروع شد

وقتی که فهمیدند بابایی ندارد...

"شاعر:محسن زعفرانیه

مبـارک شـیعیان عـید غـدیر است

چنین روزی خجسته بی نظیر است
مبـارک شـیعیان عـید غـدیر است
در این عـیـد ولایـت گـشـت ثابت
علی مولاست گر چشمی بصیـر است
امامت واجب است بعد از نبوت
که فرمان خداوند کبیر است

خـلافـت پیـش ما معنـا ندارد
چو مولایـم علی تنها امـیر است
علی را نیست در عالم نــظیری
علی بــس که شجاع است و دلیـر است
علی بی حدّ غـنی و بی نیاز است
که دنـیا پـیـش چشمانش حقیر است

عـلی لطف و کـرم دارد فراوان
که قارون هم به نزد او فقیر است


"شاعر: محسن زعفرانیه"

این دل از روز ازل گشت گرفتار حسین...

ایـن دل از روز ازل گــشـت گرفتار حسین

به خـدا تا بـه ابـد هـست بدهکار حسین

در تـلاش است فقط عشق خود ابراز کند

قـلب من هم شده اینگونه وفادار حسین

نام تو مـضمون شعرم را پر از غم می کند

واژه هایش می شود عمری عزادار حسین

حاجت دل از خدا این شد که باشد عاقبت

نوکری چون من در این عالم سزاوار حسین

این غـزل در انـتـها چون کربلایی می شود

مـی نـویـسـد از شـکوه صـبر و ایثار حسین

نامـه هـا از کـوفیان ســوی تو می آمد ولی

یک نـفر حتـی نـشـد در کــربـلا یار حسین

"محسن زعفرانیه"

ذکر رضا(ع)

نیمه شبها تا سحر ذکر رضا(ع) باید گرفت

اینچنین حـاجات خود را از خدا باید گرفت

در جوار مرقدش هرگز به کم قـانع مشو

چونکه از مـشـهـد بـرات کربلا باید گرفت

دست خالی آمدم امشب به درگاه شما

هرچه میخواهد دل از راه دعا باید گرفت

چشم در راه دعای خیرتان هستم، فقط

یـک ضـمـانت از تـو در روز جـزا باید گرفت

می شود حالا دل مـن عازم باب الجواد

اجر و مزد نوکری را پس کجا باید گرفت؟

هرکه باشد ریزه خوار سفره ی احسانتان

تکّه نانی امشب از دست شما باید گرفت

"محسن زعفرانیه"

دیوانه ی تو هــر که شد عاقل نمی شود

دیوانه ی تو هــر که شد عاقل نمی شود
یک لحظه هم ز عشق تو غافل نمی شود

مـــولا جـواز نوکریم چــون به دســت تو
امضاء و مهر خورده که باطل نمی شود

باشــد رضـای حــضــرت حـقّ آرزوی دل
امــا بــدون حـبّ تو حـــاصل نمی شود

نامردمان کـــــوفه عجب بی وفــا شدند
آدم چنین سیه دل و جــاهل نمی شود

عدل و کــرم برای هــمه دایر است وبس
لطف تـو کم ز مـحــضر قاتل نمی شود

حلا که این غزل شده مشغول مدح تو
پس ناتـمام مـانده و کامـل نمی شود

" محسن زعفرانیه "