حضرت سجاد(ع)-دفن ابدان مطهر شهدای كربلا

 

 

صبری کنید این کشته ها را می شناسم

جاماندگان نینوا را می شناسم

من زادهء  زهرا علی بن الحسینم

هم زخمها را هم شفا را می شناسم

گرچه شناسایی کمی سخت است اما

من دو یتیم مجتبی را می شناسم

این پیکر مُثله که مانده روی خاک و

رفته سرش بر نیزه ها را می شناسم

از عمه جانم مانده اینجا یادگاری

طفلان اویند این دو تا را می شناسم

از علقمه بوی عمو جانم می آید

ای قوم بوی آشنا را می شناسم

من تک تک این تکه تکه ، جسم های

از هم جدا ، از سر جدا را می شناسم

یک پیرهن حتی نماند از یوسف اما

من یوسف کرببلا را می شناسم

دفنش بدون بوریا امکان ندارد

من پیکر خون خدا را می شناسم

بر جسم بابای غریبم یک نشانی است

بر سینۀ او جای پا را می شناسم

امام سجاد(ع)-شهادت



به لب آه و به دل خون و به لب اشک بصر دارم

شدم چون شمع سوزان آب و آتش بر جگر دارم

دلم خون شد، نخندید ای زنان شام بر اشکم

که هم داغ برادر دیده، هم داغ پدر دارم

کند اختر فشانی آسمان دیده ام دائم

که بر بالای نیزه هیجده قرص قمر دارم

عدو دست مرا بست و اسیرم برد در کوفه

نشد تا نعش بابم را ز روی خاک بردارم

تمام عمر هر جا آب بینم اشک می ریزم

من از لب های خشک یوسف زهرا خبر دارم

از آن روزی که ثار الله را کشتند لب تشنه

به یاد کام خشکش لحظه لحظه چشم تر دارم

مسافر کس چو من نَبوَد که همراهِ سرِ بابا

چهل منزل به روی ناقه ی عریان سفر دارم

از آن روزی که بالا رفت دود از آشیان ما

دلی از خیمه های سوخته سوزنده تر دارم

همه از آب رفع تشنگی کردند غیر از من

که هرجا آب نوشم بیشتر در دل شرر دارم

اگر چشمت به آب افتاد "میثم" گریه کن بر من

که آتش در دل و جان بر لب و خون در بصر دارم

امام سجاد(ع)-مصائب




نور تابد به فلک از در کاشانۀ ما

گنج عشق است نهان در دل ویرانۀ ما

ما دل خویش نبستیم بر این عالم خاک

عالم قدس بود منزل و کاشانۀ ما

زمزم و سعی و صفا و حجر از ماست اگر

کعبه گردد همه دم دور حرمخانۀ ما

گر که اعجاز کند با ید بیضا موسی

در ازل باده زده از میِ میخانۀ ما

ما از آن سوختگانیم که از آتش غم

هیچ پروا ننماید پر پروانۀ ما

گر به شمشیر غم دوست سر خویش دهیم

در ره دوست بود همت مردانۀ ما

به شهادت به اسارت سوی منزل ببریم

این امانت که سپردند روی شانۀ ما

با خبر باش نخندی تو به اولاد رسول

کار صد تیغ کند نالۀ مستانۀ ما

نَهَراسیم ز شمشیر و ز زنجیر ستم

که پر از شهد شهادت شده پیمانۀ ما

گر که دلسوختۀ ماست «وفائی» نه عجب

جگر سوخته دادند به دیوانۀ ما

امام سجاد(ع)-شهادت



سید الباکینم و در عشق غوغا می کنم

زنده در شهر مدینه یاد زهرا می کنم

من چهل سال است هر لحظه به یاد کربلا

از غم هر روضه ای گریه مجزّا می کنم

پای هر برگ صحیفه نه ، که روضه نامه ام

با سر انگشتی ز خونِ دیده امضا می کنم

رازق الطفل الصغیر و راحم الشیخ الکبیر

با مناجات سحر این روضه افشا می کنم

آب رنگ خون بگیرد تا که هنگام وضو

یادی از زخم لبانِ خشک بابا می کنم

می سپارم بر همه تا نشود ام البنین

صحبت از ضرب عمود و فرق سقا می کنم

تا ببینم بین باغی لاله پرپر می کنند

بی مهابا یاد جسم اربا رابا می کنم

با سئوالی پر کنایه وقت ذبح گوسفند

در دلِ درد آشنا طرح معما می کنم

چون که بابای  مرا لب تشنه ذبحش کرده اند

بر سر این قصه با قصاب دعوا می کنم

گر ببینم دختری مویش گره افتاده است

خیلی آهسته گره از گیسویش وا می کنم

وای زان دم که بینم دختری خورده زمین

گریه ها بر غربت اولاد زهرا می کنم

تا که دیدم برآوردند در بازار شهر

یاد شام و ماجرای خواهرم را می کنم

سرخ موئی گفت دنبال کنیزم، بعد از آن

یاد آن مجلس دو چشم خویش دریا می کنم

روضه آخر مناجات

من از این مردم بی عار بدم می‌آید

از مکافات، از آزار بدم می‌آید

سنگ‌ها از در و دیوار به ما بد کردند

تا ابد از در و دیوار بدم می‌آید

ذبح را آب نداده جلویم سر نبرید

تا قیامت من از این کار بدم می‌آید

محمل عمه‌ی ما را چقدر هل دادند

به خدا از سر بازار بدم می‌آید

...

از هر طرف رفتم غمی آمد به جانم

از این طرف عمه, از آن سو خواهرانم

در پیچ و تاب چشم‌های هرزه باید

جوشن برای معجر زن‌ها بخوانم

عمامه‌ام آتش گرفته چاره ای نیست

جز آنکه خاکستر ز گردن می‌تکانم

کار دعای عمه جانم بوده تا حال

قسمت شده بعد از چهل منزل بمانم

یا علی بن الحسین (ع)


ز فرط گریه گرفته صدای تو بس کن

خدا کند که بمیرم برای تو بس کن

تمام ایل و تبارت فدای دین گشتند

تمام ایل و تبارم فدای تو بس کن

میان خانه ی خود هم حسینیه داری

گرفته بوی مصیبت بنای تو بس کن

چقدر گریه و ضجه؟ چقدر ندبه و آه ؟

چه کرده بادل تو کربلای تو؟؟ بس کن

چه آمده به سرت؟ این چه حالتی ست آقا؟

نمور گشته دوباره عبای تو بس کن

قتیل روضه و گریه به فکر زینب باش

ببین چه کرده همین روضه های تو بس کن

قبول شنیده ای آقا " عَلی عَلَی الدُنیا..."

قبول زاده ی لیلا به جای تو...بس کن

قبول دیده ای "اَلشِّمرُ جالِسُ..."آن روز

قبول...قبول...بمیرم برای تو ، بس کن

قبول... کرببلا آتشت زده اما...

قبول رفته به غارت ردای تو بس کن

قبول هرکسی آمد تورا به سخره گرفت

کسی نداد به دستت عصای تو بس کن

نگو که شد سپرت عمه ات میان حرم

نگو که خورد زمین پیش پای تو بس کن

قبول حرمله ی نانجیب عذابت داد

گرفته است نفست لای لای تو بس کن

بیا بسنده کن آقا به روضه ی کوفه

نگو که شام شده شهر بلای تو بس کن

تو را به مادر پهلو شکسته ات زهرا

- زفرط گریه گرفته صدای تو- بس کن

علرضا خاکساری

امام سجاد(ع)-مصائب




بین نماز، وقت دعا گریه می كنی

با هر بهانه در همه جا گریه می كنی

در التهاب آهِ خودت آب می شوی

می سوزی و بدون صدا گریه می كنی

هر چند زهر، قلب تو را پاره پاره كرد

اما به یاد كرب و بلا گریه می كنی

اصلاً خود تو كرب و بلای مجسّمی

وقتی برای خون خدا گریه می كنی

آبِ خوش از گلوی تو پایین نمی رود

با ناله های واعطشا گریه می كنی

با یاد روزهای اسارت چه می كشی؟

هر شب بدون چون و چرا گریه می كنی

با یاد زلفِ خونی سرهای نی سوار

هر صبح با نسیم صبا گریه می كنی

هم پای نیزه ها همه جا گریه كرده ای

هم با تمام مرثیه ها گریه می كنی

دیگر بس است "چشم ترت درد می كند "!

از بس كه غرق اشك عزا گریه می كنی

شهادت امام زین العابدین(ع)_مصائب امام سجاد(ع)



بر روی نی دیدم سرت، بس گریه کردم
بر آیه های پیکرت ، بس گریه کردم
با دیدن هر نوجوان و هر جوانی
بر قاسم و بر اکبرت، بس گریه کردم
هرگه صدای طفل کوچک می شنیدم
بر خنده های اصغرت ،بس گریه کردم
وقتی که طفلی پیش مادر گریه می کرد
یاد رُباب ،آن همسرت، بس گریه کردم
هرگه که دیدم مشک آبی، همچو زینب
با روضه آب آورت، بس گریه کردم
در غارت خیمه ،میان آتش و دود
بر غنچه های پرپرت، بس گریه کردم
من ،سال ها با دیدن آب گوارا
از تشنگی حنجرت، بس گریه کردم
کنج خرابه ، روبروی طشت زرّین
بر ناله های دخترت، بس گریه کردم
با کاروان نیزه ها، از کوفه تا شام
از گریه های خواهرت، بس گریه کردم
هرگه که دشمن از جفا بر من کتک زد
بر زخم های پیکرت، بس گریه کردم
وقتی که دیدم نقش دستی روی صورت
بهر سه ساله دخترت، بس گریه کردم
یعقوب چشمانم گرفته ابر و طوفان
بر لحظه های آخرت، بس گریه کردم
باران چشم من دگر پایان ندارد
چون نیزه ها ،دور و برت ،بس گریه کردم
شب های جمعه در کنار قتله گاهت
با گریه های مادرت، بس گریه کردم
آقا خلاصه گویمت هر روز و هر شب
مثل یتیمان درت، بس گریه کردم

شاعر:محمدمهدی عبدالهی

روضه امام سجاد(ع)

باید از کرب و بلا باز روایت بشود

روز و شب در غم ارباب ارادت بشود

راوی کرب و بلا،سیّد سجّادم من

بلکه از کوفه و تا شام، حکایت بشود

 

خاطراتی که پر از تلخی ایّامم بود

مجلسی باز به پا، ذکر مصیبت بشود

منزلی نیست که داغ دل ما تازه نشد

باید انگار که قسمت به اسارت بشود

غل و زنجیر زده ضجّه بر احوال دلم

بی هوا چوب زدن، عادت و عادت بشود

هر نظر بر سرِ سرنیزه کنم، خون گریم

باید انگار سری مهد جسارت بشود

وقت بی حرمتی قوم یهودی مسلک

سوره ای لیک، نوک نیزه تلاوت بشود

من چه گویم ز غم معجر طفلان ای وای

وَ همه منتظر هستند که غارت بشود

مجلسی نیست که یادم برود طفل و عطش

باز هم تا به ابد ذکر مصیبت بشود

شاعر:محمدمهدی عبدالهی

امام سجاد(ع)-شهادت



داغی نشانده بر جگرت،  یاد کربلا

خون می رود ز چشم ترت، یاد کربلا

زینب، سکینه، گریه و طفل رباب و آب

می آورند در نظرت، یاد کربلا

با زخمی از تسلَیِ زنجیرِ سلسله

مانده به روی بال و پرت، یاد کربلا

با خطبه های بی بدلت زنده کرده ای

در لحظه لحظـۀ  سفرت، یاد کربلا

از قتل صبر روضه بخوان ای امام صبر

با سوزِ آه شعله ورت، یاد کربلا

از سجده های لشکر شمشیر و نیزه ها

از خنجر و سر پدرت، یاد کربلا

از لحظه ای که غارت خیمه شروع شد

آتش گرفت دور و برت، یاد کربلا

تا صبح حشر ضامن این دین و پرچم است

یاد محرم و صفرت، یاد کربلا

این جلوه های اشکِ عزا در صحیفه است

یاد خدا، شب و سحرت، یاد کربلا

اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام

از روزهاي قافله دلگير مي شوي

هر روز چند مرتبه تو پير مي شوي ؟

در شام شوم زخم زبانها چه مي كشي ؟

كز روشناي عمر خودت سير مي شوي

زخمي ست لحظه هاي تو مانند پيكرت

از بس اسير طعنة زنجير مي شوي

آيات صبح از لب قرآن شنيدني ست

در كوچه هاي شام كه تكفير مي شوي

خون جگر كه مي خوري از دستِ درد و داغ

بي تاب بغضهاي گلوگير مي شوي

با آه آهِ روضة ما اي امام اشك

در هر نگاه آينه تكثير مي شوي

خون گريه مي شوي تو و تا آخر الزمان

از چشمها هميشه سرازير مي شوي

اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام


*

كاش ما هم كبوترت بوديم

آستان بوس محضرت بوديم

كاش با بال هاي خاكي مان

لااقل سايه گسترت بوديم

كاش ما هم به درد مي خورديم

فرش قبر مطهرت بوديم

كاش مي سوختيم از اين غربت

شمع بالاي بسترت بوديم

كاش مي شد كه مَحرمت بوديم

عاشقانه ابوذرت بوديم

كاش در كوچه ي بني هاشم

پيش مرگان مادرت بوديم

كاش ماه محرمي آقا

يك دهه پاي منبرت بوديم

كاش مي شد كه گريه كن هاي ...

.... روضه ي تيغ وحنجرت بوديم

كاش مي شد كه سينه زنهاي

نوحه ي گريه آورت بوديم

كاش در روز تشنگيِ محشر

باده نوشان ساغرت بوديم

در قيامت به گريه مي گوييم:

كاش...اي كاش..نوكرت بوديم

  وحید قاسمی

اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام



باز گریان غم هم نفسی باید شد

زائر مرغ غریب قفسی باید شد

باز یک عده جفا ، زخم روی زخم زدند

از قضا باز عزادار کسی باید شد

**

باید امشب همه از شوق پر و بال شویم

تا عزادار عزادار چهل سال شویم

کاسه ای اشک بگیریم روی دست وَ بعد

راهی روضه ی پیغمبر گودال شویم

**

آن کسی که همه اش گریه ی عاشورا بود

آب می دید به یاد جگر سقا بود

چشمایش همه شب هیأت واویلا داشت

تا نفس داشت فقط گریه کن بابا بود

**

زهر نوشید وَ تب کرد محیط جگرش

گُر گرفت از عطش و سوخت همه بال و پرش

خشک شد جُلگه ی لبهاش و با خشکی لب

روضه می خواند به یاد لب خشک پدرش

**

آن کسی که خود خورشید به پایش افتاد

ناگهان رعشه بر اندام رسایش افتاد

ضعف شد چیره و زیر بغلش خالی شد

از روی شانه ی افتاده عبایش افتاد

**

واي از ريش سپيدش كه حنايي شده بود

ناله اش گفتن اسمي سه هجايي شده بود

دم مغرب افق شهر مدينه اما

جهت قبله ي او كرب و بلايي شده بود

**

اين هم از ماهيت نفس نفيس خاك است

سر آقا به روي دامن خيس خاك است

همه اش سجده شده مثل پدر در گودال

خاك سجاده و سجاد انيس خاك است

**

گاه آهسته فقط واي برادر مي خواند

لب تشنه «قتلوا» بود كه از بَر مي خواند

اشك مي ريخت وَ هر آينه مي گفت حسين

تا دم مرگ فقط روضه ي حنجر مي خواند

**

تلخي زهر به كامش عسل و قند آمد

بر لب پر تركش مطلع لبخند آمد

جلوي چشم ترش كرببلا ظاهر شد

يا اَبِ يا اَبِ گفت و نفسش بند آمد

  سعید توفیقی

اشعار روضه امام سجاد علیه السلام



با ما بگو ز تسویه ی بی مرام ها

از چشم هرزه و نظر ازدحام ها

دیدم محاسن تو ز خونت خضاب شد

از بس که سنگ خورده ای از پشت بام ها

گویا شبیه شهر مدینه به کوفه هم

با خنده داده اند جواب سلام ها

تا نام فاطمه ز دهان شما پرید

گویا دوباره تازه شده انتقام ها

نا مردمان کوفه فراموششان شده

از آن سفارشات و از آن احترام ها

با تازیانه بر تن اطفال می زدند

بس وحشیانه پیش نگاه امام ها

«مسلم» به پای غربت مولا قیام کن

دیگر بس است صحبت خود را تمام کن

اشعار شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام



ذکر مصيبت مي‌کند: الشام الشام
تا ياد غربت مي‌کند: الشام الشام

منزل به منزل درد و داغ و بي کسي را
يک جا روايت مي‌کند: الشام الشام

موي سپيد و چهره اي در هم شکسته
از چه حکايت مي‌کند: الشام الشام

هر روز با اندوه و آه و بي شکيبي
ياد اسارت مي‌کند: الشام الشام

در اين ديار پُر بلا هر کس به نوعي
عرض ارادت مي‌کند: الشام الشام

يک شهر چشم خيره وقت هر عبوري
ابراز غيرت مي‌کند: الشام الشام

هر سنگ با پيشاني مجروح خورشيد
تجديد بيعت مي‌کند: الشام الشام

قرآن پرپر روي نيزه غربتت را
هر دم تلاوت مي‌کند: الشام الشام

قلب تو را يک مرد رومي با نگاهش
بي صبر و طاقت مي‌کند: الشام الشام

هر جا که دارد خوف از جان تو، عمه
خود را فدايت مي‌کند: الشام الشام

جان مي دهي وقتي به لبهايي مقدس
چوبي جسارت مي‌کند: الشام الشام

کنج تنوري حنجري آتش گرفته
ذکر مصيبت مي‌کند: الشام الشام

یوسف رحیمی

امام سجاد(ع)-شهادت


داغی نشانده بر جگرت،  یاد کربلا

خون می رود ز چشم ترت، یاد کربلا

زینب، سکینه، گریه و طفل رباب و آب

می آورند در نظرت، یاد کربلا

با زخمی از تسلَیِ زنجیرِ سلسله

مانده به روی بال و پرت، یاد کربلا

با خطبه های بی بدلت زنده کرده ای

در لحظه لحظـۀ  سفرت، یاد کربلا

از قتل صبر روضه بخوان ای امام صبر

با سوزِ آه شعله ورت، یاد کربلا

از سجده های لشکر شمشیر و نیزه ها

از خنجر و سر پدرت، یاد کربلا

از لحظه ای که غارت خیمه شروع شد

آتش گرفت دور و برت، یاد کربلا

تا صبح حشر ضامن این دین و پرچم است

یاد محرم و صفرت، یاد کربلا

این جلوه های اشکِ عزا در صحیفه است

یاد خدا، شب و سحرت، یاد کربلا

یعقوب کربلا چه قدر گریه می کنی

امام سجاد(ع)-شهادت

 

یعقوب کربلا چه قدر گریه می کنی

از صبح زود تا به سحر گریه می کنی

یعقوب را که غصه ی یوسف شکسته کرد

داری برای چند نفر گریه می کنی؟

وقتی که چشم هات می افتد به معجری

حق داری ای عزیز اگر گریه می کنی

این طفل را به جان خودت آب داده اند

دیگر چرا میان گذر گریه می کنی

از صبح تا غروب فقط نیزه می زدند

داری به قتل صبر پدر گریه میکنی

چشمت چرا ضعیف شده بی رمق شده

یعقوب کربلا چقدر گریه می کنی!

با دیدن اسیر کجا می رود دلت

با دیدن فقیر کجا می رود دلت

امام سجاد(ع)-مصائب



بعد از آن واقعه ی سرخ، بلا سهم تو شد

پیکر سوخته ی کرب و بلا سهم تو شد

بعد از آن واقعه هفتاد و دو آیینه شکست

ناگهان داغ دل آینه ها سهم تو شد

بعد از آن واقعه، آشوب قیامت برخاست

رضا اسماعیلی

بر سر نیزه سر خون خدا سهم تو شد

بعد از آن واقعه، خون جوش زد از چشمانت

خطبه ی اشک، برای شهدا سهم تو شد

بعد از آن واقعه در هروله ی آتش و خون

در شب خوف و خطر خطبه ی «لا» سهم تو شد

بعد از آن واقعه در فصل شبیخون ستم

خوردن زخم ز شمشیر جفا سهم تو شد

خیمه ی نور تو در فتنه ی شب سوخت ولی

کس نپرسید که این ظلم چرا سهم تو شد

بعد از آن واقعه، اِی زینت سجاده ی عشق

از دلت آینه جوشید، دعا سهم تو شد

بعد از آن واقعه، ای کاش که می مردم من

مصلحت نیست بگویم، که چه ها سهم تو شد

بعد از آن واقعه ی سرخ، حقیقت گل کرد

کربلا در تو درخشید، خدا سهم تو شد

مام سجاد(ع)-مدح و مرثیه

ا

 

در تشنگی سراب به دردی نمی خورد

تنها خیال آب به دردی نمی خورد

حرفی بزن که اشک مرا در بیاوری

این جام بی شراب به دردی نمی خورد

باید به زیر نور بزرگان جلوس کرد

در سایه آفتاب به دردی نمی خورد

از این به بعد معطل این دل نمی شوم

این خانه ی خراب به دردی نمی خورد

از منظر نگاه شما جلوه دیدنی است

عکس بدون قاب به دردی نمی خورد

جان مرا بگیر ولی گریه را نگیر

چشمه بدون آب به دردی نمی خورد

چشمی بده که قلب مرا زیر و رو کند

گریه مرا کنار تو با آبرو کند

ما را به جز هوای شما پر نمی دهند

ما را به جز برای شما سر نمی دهند

بال وَبال مانع اوج است پس اگر

بالم نمی دهند چه بهتر نمی دهند

گاهی کنار دلبریت جبر لازم است

دل را به اختیار به دلبر نمی دهند

جبریل هم به قبه ی تو ره نیافته

معراج را به غیر پیمبر نمی دهند

آن جا که میل یار اسیری دلبرست

در بند می روند ولی سر نمی دهند

ایرانیان به هیچ بزرگ قبیله ای

 جز خاندان فاطمه(س) دختر نمی دهند

تا زنده ایم ترک ولایت نمیکنیم

با غیر آل فاطمه(س) وصلت نمیکنیم

كاش ما هم كبوترت بوديم

 كاش....

 

 كاش ما هم كبوترت بوديم

 آستان بوس محضرت بوديم

 

 كاش با بال هاي خاكي مان

 لااقل سايه گسترت بوديم

 

 كاش ما هم به درد مي خورديم

 فرش قبر مطهرت بوديم


 كاش مي سوختيم از اين غربت

 شمع بالاي بسترت بوديم

 

 كاش مي شد كه محرمت بوديم

 عاشقانه ابوذرت بوديم

 

 كاش در كوچه ي بني هاشم

 پيش مرگان مادرت بوديم

 

 كاش ماه محرمي آقا

 يك دهه پاي منبرت بوديم

 

 كاش مي شد كه گريه كنهاي

 روضه ي تيغ وحنجرت بوديم

 

 كاش مي شد كه سينه زنهاي

 نوحه ي گريه آورت بوديم

 

 كاش در روز تشنگي-محشر-

 باده نوشان ساغرت بوديم

 

 در قيامت به گريه مي گوييم:

 كاش...اي كاش..نوكرت بوديم
وحید قاسمی