حضرت رقیه(س)-ولادت

حضرت رقیه(س)-ولادت

 

ای رونق فصل بهار أُمِّ إِسحاق

ای دلخوشی روزگار أُمِّ إِسحاق

تو فرق داری با همه ، از دار دنیا

تنها تویی دار و ندار أُمِّ إِسحاق

تو به حیات مادر خود جلوه دادی

ای روشنی شام تار أُمِّ إِسحاق

گویا خدیجه فاطمه آورده از نو

بالا گرفته کار و بار أُمِّ إِسحاق

امشب ملائک به تماشایت نشستند

امشب که هستی در کنار أُمِّ إِسحاق

در چشمهای تو نجابت خانه کرده

ای سوگلی باوقار أُمِّ إِسحاق

دختر به خوبی تو این دنیا ندارد

غمخوار بابا ! خانه دار أُمِّ إِسحاق

نورٌ علی نورٌ علی نوری یقینا

خورشید زاده ! شاهکار أُمِّ إِسحاق

بی شک به دنبال کمالات است اگر که

بوسه به دستت زد هماره أُمِّ إِسحاق

در دامنش خاتون محشر پروریده

صدها درود حق نثار أُمِّ إِسحاق

کل میکشم امشب به یمن مقدم تو

کف میزنم به افتخار أُمِّ إِسحاق

عطر خوش قنداقه ات می آید از راه

با یاد تو مستم تَوَکَّلتُ عَلَی الله

خورشید روی بام دنیای حسینی

فرزانه ای و ماه شب های حسینی

باباست محو حُسن سیمای تو بانو

یا اینکه تو گرم تماشای حسینی

سر تا به پا آیینه ی مادربزرگی

هانیه ، حسنا ، زهره ، زهرای حسینی

ای أَشبَهُ النّاسِ به زهرا بین فامیل

محبوبه ی محجوب و زیبای حسینی

إِنسیه ای اما شبیه به فرشته

باید صدایت کرد "حورای حسینی"

با مادری هایی که کردی میتوان گفت

در کودکی أم أبیهای حسینی

عالم فدای طرز بابا گفتن تو

شیرین زبان! یک عمر رؤیای حسینی

دل میبرد چادر نمازت از ملائك

مأموم شبهای مصلای حسینی

تو عصمت اللهی شبیه عمه هایت

پیداست در خوی تو تقوای حسینی

بابا از این لحظه دو تا غمخوار دارد

تو زینب کبری نه صغرای حسینی

حبل المتین از ریشه های چادر توست

تو گرمی بازار فردای حسینی

ای آبرو بر خلق داده ! خیر مقدم

ارباب زاده ! شاهزاده ! خیرمقدم

روحی لطیف آکنده از احساس داری

 قلبی شکننده ، دلی حساس داری

سیب دو نیم فاطمه هستی و حتما

در هر نفس هایت شمیم یاس داری

جز حق برای هیچ کس کاری نکردی

مانند زهرا مادرت اخلاص داری

لطف زیاد تو به بابا رفته انگار

بنده نوازی و نگاهی خاص داری

گرم است پشت تو به کوه انگار بانو

تا تکیه ای بر شانه ی عباس داری

ما رعیتی ساده در این دربار هستیم

خاتون ! نگاهی به عوام الناس داری ؟

جودِ حسن ، مهرِ علی ، احسانِ زهرا

در تو نهفته ، بی گمان "میراث داری"

آیینه دار نور ناب پنج تن تو

زهرا ، حسین و مرتضی ، احمد ، حسن تو

از عزم جزم ات دشمن احساس خطر کرد

گوش فلک را هم رجزهای تو کر کرد

آنقدر ای بانو بزرگی که برایت

هجده سر بر روی نی سینه سپر کرد

محکم قدم برداشتی عالم به هم ریخت

پس همنشینی با عمو در تو اثر کرد

شمشیر دشمن پیش تو از کار افتاد

با شیوه ی ترفند تو کلی ضرر کرد

با ناله ات طوری به مسجد حمله بردی

گویا دوباره فاطمه چادر به سر کرد ...

با همت ات چیزی نماند از آل فتنه

هشیاری تو شام را زیر و زبر کرد

تاریخ بعد از این نخواهد دید قطعا

کاری که خشمت با بساط زور و زر کرد

تا حرمله را از نفس انداخت آهت

نفرین تو شمر و سنان را دربه در کرد

تو مغز بادام امیر لافتایی

آوازه ات امروز عالم را خبر کرد

با گرد و خاک چادرت محشر به پا شد

کرببلا با همت تو کربلا شد

یا خود بخشکان ریشه ی جور و ستم را

یا که به من بسپار شمشیر دو دم را

"هَیهاتْ مِنَّ الذِّلّه" ام معنی اش این است

از کودکی نذر غمت کردم سرم را

گلدسته هایت روی چشمم جای دارند

دلواپسم این بارگاه محترم را

قربانی راهت شدن مرزی ندارد

مهرت کشانده هم عرب را هم عجم را

عشق حرم ، شوق شهادت جمع کرده

در صحن تو افغانیان با جنم را

اهل امان نامه نه ، عباس تو هستم

از من پذیرا باش دستان قلم را

من إرباً أربا هم شوم روزی به دشمن

هرگز نخواهم داد کاشی حرم را

یک صبح جمعه منتقم می آید از راه

در دست مهدی میدهد رهبر علم را

قطعا نه تنها شهر خان طومان که آن روز

آزاد خواهد کرد مولا "قدس" هم را

بر هر ستون "مسجد ألاقصی "نویسم

با اذن او شعر شریف محتشم را

باز این چه شورش است که در خلق عالم است ...

 

حضرت رقیه(س)-ولادت

حضرت رقیه(س)-ولادت

 

ای رونق فصل بهار أُمِّ إِسحاق

ای دلخوشی روزگار أُمِّ إِسحاق

تو فرق داری با همه ، از دار دنیا

تنها تویی دار و ندار أُمِّ إِسحاق

تو به حیات مادر خود جلوه دادی

ای روشنی شام تار أُمِّ إِسحاق

گویا خدیجه فاطمه آورده از نو

بالا گرفته کار و بار أُمِّ إِسحاق

امشب ملائک به تماشایت نشستند

امشب که هستی در کنار أُمِّ إِسحاق

در چشمهای تو نجابت خانه کرده

ای سوگلی باوقار أُمِّ إِسحاق

دختر به خوبی تو این دنیا ندارد

غمخوار بابا ! خانه دار أُمِّ إِسحاق

نورٌ علی نورٌ علی نوری یقینا

خورشید زاده ! شاهکار أُمِّ إِسحاق

بی شک به دنبال کمالات است اگر که

بوسه به دستت زد هماره أُمِّ إِسحاق

در دامنش خاتون محشر پروریده

صدها درود حق نثار أُمِّ إِسحاق

کل میکشم امشب به یمن مقدم تو

کف میزنم به افتخار أُمِّ إِسحاق

عطر خوش قنداقه ات می آید از راه

با یاد تو مستم تَوَکَّلتُ عَلَی الله

خورشید روی بام دنیای حسینی

فرزانه ای و ماه شب های حسینی

باباست محو حُسن سیمای تو بانو

یا اینکه تو گرم تماشای حسینی

سر تا به پا آیینه ی مادربزرگی

هانیه ، حسنا ، زهره ، زهرای حسینی

ای أَشبَهُ النّاسِ به زهرا بین فامیل

محبوبه ی محجوب و زیبای حسینی

إِنسیه ای اما شبیه به فرشته

باید صدایت کرد "حورای حسینی"

با مادری هایی که کردی میتوان گفت

در کودکی أم أبیهای حسینی

عالم فدای طرز بابا گفتن تو

شیرین زبان! یک عمر رؤیای حسینی

دل میبرد چادر نمازت از ملائك

مأموم شبهای مصلای حسینی

تو عصمت اللهی شبیه عمه هایت

پیداست در خوی تو تقوای حسینی

بابا از این لحظه دو تا غمخوار دارد

تو زینب کبری نه صغرای حسینی

حبل المتین از ریشه های چادر توست

تو گرمی بازار فردای حسینی

ای آبرو بر خلق داده ! خیر مقدم

ارباب زاده ! شاهزاده ! خیرمقدم

روحی لطیف آکنده از احساس داری

 قلبی شکننده ، دلی حساس داری

سیب دو نیم فاطمه هستی و حتما

در هر نفس هایت شمیم یاس داری

جز حق برای هیچ کس کاری نکردی

مانند زهرا مادرت اخلاص داری

لطف زیاد تو به بابا رفته انگار

بنده نوازی و نگاهی خاص داری

گرم است پشت تو به کوه انگار بانو

تا تکیه ای بر شانه ی عباس داری

ما رعیتی ساده در این دربار هستیم

خاتون ! نگاهی به عوام الناس داری ؟

جودِ حسن ، مهرِ علی ، احسانِ زهرا

در تو نهفته ، بی گمان "میراث داری"

آیینه دار نور ناب پنج تن تو

زهرا ، حسین و مرتضی ، احمد ، حسن تو

از عزم جزم ات دشمن احساس خطر کرد

گوش فلک را هم رجزهای تو کر کرد

آنقدر ای بانو بزرگی که برایت

هجده سر بر روی نی سینه سپر کرد

محکم قدم برداشتی عالم به هم ریخت

پس همنشینی با عمو در تو اثر کرد

شمشیر دشمن پیش تو از کار افتاد

با شیوه ی ترفند تو کلی ضرر کرد

با ناله ات طوری به مسجد حمله بردی

گویا دوباره فاطمه چادر به سر کرد ...

با همت ات چیزی نماند از آل فتنه

هشیاری تو شام را زیر و زبر کرد

تاریخ بعد از این نخواهد دید قطعا

کاری که خشمت با بساط زور و زر کرد

تا حرمله را از نفس انداخت آهت

نفرین تو شمر و سنان را دربه در کرد

تو مغز بادام امیر لافتایی

آوازه ات امروز عالم را خبر کرد

با گرد و خاک چادرت محشر به پا شد

کرببلا با همت تو کربلا شد

یا خود بخشکان ریشه ی جور و ستم را

یا که به من بسپار شمشیر دو دم را

"هَیهاتْ مِنَّ الذِّلّه" ام معنی اش این است

از کودکی نذر غمت کردم سرم را

گلدسته هایت روی چشمم جای دارند

دلواپسم این بارگاه محترم را

قربانی راهت شدن مرزی ندارد

مهرت کشانده هم عرب را هم عجم را

عشق حرم ، شوق شهادت جمع کرده

در صحن تو افغانیان با جنم را

اهل امان نامه نه ، عباس تو هستم

از من پذیرا باش دستان قلم را

من إرباً أربا هم شوم روزی به دشمن

هرگز نخواهم داد کاشی حرم را

یک صبح جمعه منتقم می آید از راه

در دست مهدی میدهد رهبر علم را

قطعا نه تنها شهر خان طومان که آن روز

آزاد خواهد کرد مولا "قدس" هم را

بر هر ستون "مسجد ألاقصی "نویسم

با اذن او شعر شریف محتشم را

باز این چه شورش است که در خلق عالم است ...

 

ماه رمضان شد می و میخانه برافتاد

ماه رمضان شد می و میخانه برافتاد
عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد
افطار به می کرد برم پیر خرابات
گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد
با باده وضو گیر که در مذهب رندان
در حضرت حق این عملت بارور افتد


امام خمینی(س)

شعرترکی حضرت زینب(س)


ادیبله زینبی نالان ؛ ایراق گوزونن ابوالــفضـل

اولوبدی قلبی پریشان؛ایراق گوزونن ابوالفضل

گلوبدی قافله غملی؛باخیلاکوفنین اهلی

رقیّه ن اولدی هراسان؛ایراق گوزونن ابوالفضل

گلوبله زینبه قارداش ؛ آتیلا زینبیوه داش

مثال بارش باران ؛ ایـراق گوزونن ابوالـــفضــــل

ادیبله زینبی دلگیر ؛ الیمده واردی زنجیر

ویروبلار نیزۀ قرآن ؛ ایـراق گوزونن ابوالــفضـــل

طنابه باغلیدی قوللار؛حسین دینده ویرولار

ویروبلار طعنه فراوان ؛ ایراق گوزونن ابوالفضل

یارالی باشیوی گوردوم؛باشیمی محمیله ویردوم

دوتوبدی معجریمی قان؛ایراق گوزونن ابوالفضل

یادیندا ناقه دوتاردون؟همان باجیوی گور الان

مینیبدی محملِ عریان؛ایراق گوزونن ابوالفضلش

محسن داداشی

از زبان حضرت ام البنین(س) خطاب به آقا قمر بنی هاشم(ع

حرکت کاروان به سمت کربلا

 

قصد کرده است از وطن برود

پنجمین رکن پنج تن برود

این حسین است که غریب شده

کاش می شد که با حسن برود

او به هر حال می شود عریان

چه نیازی ست با کفن برود!

هر چه کردند جان معجر من

نگذاری که پیرهن برود

قسمت می دهم اجازه نده

شمر با پا روی بدن برود

نگذاری که نیزه کندی

جای پهلوش بر دهن برود

نکند بی حسین برگردی

نکند آبروی من برود

***

از پایگاه روضه

 علی اکبر لطیفیان

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع قتلگاه

 

تو سر نداری، من سرِ رفتن ندارم

ماندی به رویِ خاك و عالم كربلا شد

بندِ دلم بودی و هر بندِ تن تو

انگار جایِ گندم ری آسیا شد

بی دردسر سرگرم سر بود و نشست و

آن قدر دست و پا زدی تا اینكه پا شد

یكبار بوسیدم گلویت را چگونه...

...جایِ همان بوسه دوازده ضربه جا شد

زینب زمین خورده ولی تو سنگ خوردی

این زخم ها از ضربه های بی هوا شد

آتش میان خیمه ی عباس افتاد

دستی كنار معجر من بی حیا شد

تو سر نداری دخترت معجر ندارد

یعنی بریدند و كشیدند و جدا شد

 محمد امین سبكبار

امام حسین(ع)-حضرت رقیه(س)



 

شبیهِ هر چه که عاشق، سَرَت جدا شده است

تمامِ هستیِ پهناورت جدا شده است

غزل چگونه بگویم ز قطعه های تنت؟!

که بیت بیتِ تو از پیکـرت جدا شده است

چه سرگذشتِ غریبی گذشت از سَرِ تو!

چگونه تاخت که سرتا سرت جدا شده است؟!

کبوتران حرم، بال و پر نمی خواهند

که از حریمِ تو بال و پرت جدا شده است

فدای قامت انگشتِ تو که رفت از دست

به این بهانه که انگشترت جدا شده است

طلوع کرده سَرَت...کاروان به دنبالش

میانِ راه ولی دخترت جدا شده است

که نیست در تنِ او جان، که بی امان بدَوَد

چگونه از پیِ این سَر، دوان دوان بدود؟

نشسته داغِ تو بر قلبِ پاره پاره ی او

شده کبود در این آسمان ستاره ی او

کمی گذشت که یک سایه ای رسید از راه

که تازیانه به دستش گرفته و ناگاه

به ضرب می زند آن را به پهلویش که بیا

کِشیده است کمان دار، گیسویش که بیا

دوباره خاطره ی کوچه تازه شد در دشت

خمیده قامت و بی جان به کاروان برگشت

رسیده اند به شام و خرابه منزلشان

سَری به دامن و سِرّی نهفته در دلشان

وصالِ دختر و بابا رسیده است امشب

به غیرِ اشک،چه کَس حل نموده مشکلشان؟

*"نماز شامِ غریبان..."که گفته اند،اینجاست!

وضو ،ز خونِ سَر و قبله بود مایلشان

میانِ عاشق و معشوق،جانِ دختر بود

که ذرّه ذرّه به پایان رسید حائلشان

هزار نکته ی باریک تر ز مو این جاست

در این سکوت که پیچید دورِ محملشان

وزیده است صدایی...شبیهِ لالایی ست

بغل گرفته پدر را! عجیب بابایی ست

به روی پای کبودش،نشسته خوابیده

شبیهِ مادرِ پهلو شکسته خوابیده

خرابه ساکت و آرام، اشک می ریزد

شکسته بغض و سرانجام اشک می ریزد

رسیده است سحرگاهِ شستنِ بدنش

رسیده است سحر...یا شبِ کبودِ تنش؟!

خمیده تر شده زینب در این سحر انگار

خرابه از غمِ او شد خرابتر انگار!

 عارفه دهقانی

چادر  خاکی نشان مادری زینب(س) است



چادر  خاکی نشان مادری زینب(س) است

ارث زهرا(س) صورت نیلوفری زینب(س) است


خط فکرم بر گرفته از دمشق و کربلاست

هرچه دارم از دعای مادری زینب(س) است


پیکرم صحرای تربت، در رگم آب فرات

این روش هم رسم شیعه پروری زینب(س) است


من کیم تا دم زنم از عمه سادات چون

ذات الله الصمد خود مشتری زینب(س) است


کشتی ارباب با دستان زهرا (س) می رود

لنگر کشتی نخی از روسری زینب(س) است


علم او از بس که از حد تصور خارج است

حضرت جبریل هم پا منبری زینب(س) است


بیمه کردم قلب بیمارم به اشک روضه ها

خوش به  حال آن کسی که بستری زینب(س) است


قلب ما سنگ است و با گریه طلایی میشود

مجلس روضه محل زرگری زینب(س) است


رنگ خاکستر برای ما گریز پر غمی ست

غیرت ما معجر خاکستری زینب(س) است


با تمام این مصیبتها چه زیبا گفته است

"ما رایت الا جمیلا" برتری زینب(س) است


شاه افتاد از فرس، رخداده در مجلس، ولی

مات کردن شیوه افشاگری زینب(س) است


لال شد عالم در آن وقتی که گفتی اُسکُتو
اهل عالم این صدای حیدری زینب(س) است  
شاعر:امیرحسام یوسفی

یا که خدا به خلق پیمبر نمی دهد-حضرت زینب(س)


یا که خدا به خلق پیمبر نمی دهد

یا گر دهد پیمبر ابتر نمی دهد

 

حتی اگر چه فیض الهی به هیچ کس

غیر از  رسول سوره کوثر نمی دهد

 

دختر در این قبیله تجلی کوثر است

بی خود خدا به فاطمه دختر نمی دهد

 

زینب یگانه است و خدا هم به فاطمه

تا زینب است دختر دیگر نمی دهد

 

زینب رشیده ای ست که بر شانه کسی

تکیه به غیر شانه حیدر نمی دهد

 

زینب شکوه خواهریش را در عالمین

دست کسی به غیر برادر نمی دهد

 

او مظهر صفات جلالی حیدر است

یعنی به راحتی به کسی سر نمی دهد

 

زینب همان کسی ست که در راه عفتش

عباس می دهد نخ معجر نمی دهد

علی اکبر لطیفیان

مدح زینب کبری (س)



حضرت زهرا خودش آئینه دار زینب است

حضرت زهرا همیشه بی قرار زینب است

تیغ در دستش ندیده هیچ کس در عالمین

چون که عباس دلاور ذوالفقار زینب است

عالمان را عاملان خواندند با لطفش... چرا ؟

ریشه ی طوبای دین در چشمه سار زینب است

زینب کبری خودش سر خداوند جلی است

حامل سر خدا خود رازدار زینب است

"زینب اللهی نیم اما مرید زینبم"

این دل غمدیده ی بیمار یار زینب است

حضرت زهرا که عمری بیقرارش بود، گفت

غم ندارم چون حسینم در کنار زینب است

سروده جعفر ابوالفتحی(زلال)

زینب کبری (س)



زینبی بودن برای شیعیان زینب است

درب جنت باز روی عاشقان زینب است

گر که مولایم بود عباس اینک گویمت

حضرت عباس هم از نوکران زینب است

بس که غم ها را درون قلب خود انبار کرد

الگوی قوس کمان قد کمان زینب است

در دکانش چون فقط باشد خدایم مشتری

قلب من هم از کرم جنس دکان زینب است

خطبه ی قرّای او اسلام را احیا نمود

این که دینم استوار است از زبان زینب است

خم به ابرویش نمی آورد وقتی داغ داشت

صبر خود آئینه دار بی کران زینب است

من "زلالم" در همه عالم ندارم هیچ داغ

روی دوش من فقط بار گران زینب است

سروده جعفر ابوالفتحی(زلال)

حضرت زینب(س)-مدح+محمود کریمی+لینک صوت




در گیر و دار قافیه ماندن درست نیست

تنها غزل نوشتن و خواندن درست نیست

باید که عاشقانه بلا را به جان خرید

پای غمِ نگار نماندن درست نیست

در کوی عشق صحبت دلدادگی خوش است

حرف دگر میانه کشاندن درست نیست

از دل حرم بساز و بگو یا علی سلام

در سینه غیرِ یار نشاندن درست نیست

حالا در این حرم نظری کن ببین که کیست

دل خانه ی محبت محبوبه ی علی ست

گفتم علی دوباره لبم باده خوار شد

گفتم علی درون دلم انفجار شد

گفتم علی دلم به ثریا عروج کرد

بر شانه ی بُراق محبت سوار شد

گفتم علی جواب شنیدم بلی بلی

دل مستجیرِ مرحمتِ مستجار شد

گفتم علی و سینه ی آشفته گُر گرفت

بر شعله ی ولایتِ مولا دچار شد

یا قاهر العدو و یا والی الولی

یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی

ادامه نوشته

حضرت زینب(س)-مصائب



ای آیه های فجرِ من از آسمان بگو

از زخمِ بی شماره ات ای بی نشان بگو

معراجِ ارجعی تو در خون چه سان گذشت

در ازدحامِ آن همه تیغ و سنان بگو

من شرح می دهم غمِ تاراجِ خیمه را

از خنجرِ شقاوت و این ساربان بگو

سرداده اند قهقه وقتی كه خواندمت

از حنجرِ شكسته ات این بار جان بگو

دارند می برند در این عصرِ بدرقه

پشتِ سرِ مسافرِ كوفه اذان بگو

اوّل زنِ اسیرِ بنی هاشمی شدم

تا انتهای رفتنِ در ریسمان بگو

عباسِ غیرتی من از نیزه پاسخی

بر طعنه های حرمله ی بد دهان بگو

قامت ببند و ماهِ شب تارِ من بمان

در كوچه های زجر هوادارِ من بمان

***

اشكِ فراق چشمِ ترم را گرفته است

خنجر كشیده غم جگرم را گرفته است

از تو بگو چگونه خداحافظی كنم؟

بُغضی گلویِ نوحه گرم را گرفته است

ترسم كه پای دختر تو لِه شود در این

زنجیرها كه پای حرم را گرفته است

از خیمه های سوخته هر قدر مانده است

چادر كه رفته روی سرم را گرفته است

نیزه ز نبشِ قبرِ كسی حرف می زند

ناله وجودِ شعله ورم را گرفته است

هفده سرِ به نیزه مرا اوج می دهد

حالا كه كعبِ نیزه پَرم را گرفته است

اینان كه دورِ آینه دیوار می كِشند

از تازیانه ها چقدر كار می كِشند

علیرضا شریف

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه



 ای عالمه زمانه زینب!

ای فاطمه را نشانه زینب!

ای نور دو چشم و جان زهرا

آرام دل و روان زهرا

تو نوگُل گلشن ولائی

مرآت جمال مرتضائی

مرآت خدا نما، توئی تو

محبوبه کبریا توئی تو

در مُلک عفاف یکّه تازی

تو روح مجسّم نمازی

شد دیده ز چهره تو روشن

عالم ز وجود توست گلشن

تو مظهر ذات ذوالجلالی

سرچشمه فیض لایزالی

ای شیرزن جهان هستی

گر مظهر حق نئی چه هستی؟

تابنده فروغ جاودانی

در عشق بلند آسمانی

تقوای تو درجهان عصمت

بخشیده توان به روح عفت

امروز جهان آفرینش

بگرفته ز مکتب تو بینش

ادامه نوشته

حضرت زینب(س)-مصائب-تعبیر خواب


بنال از دل که اشک از دیده ریزد

بریز ای اشک کز دل ناله خیزد

بنال از دل که از دوری مادر

چنین می گفت خواهر با برادر

شبی در خواب دیدم مادرم را

شکوه عشق و نخل باورم را

همی دیدم که آن پهلو شکسته

چو گل پهلوی پغمبر نشسته

ولی با محنت و غم خو گرفته

ز بابا هم در آن جا رو گرفته

بسان گل در آغوشش گرفتم

می از لعلِ لب نوشش گرفتم

به او گفتم که این جا جای غم نیست

نشان از کینه و ظلم و ستم نیست

چرا سر بر سر زانو گرفتی

چرا از محرم خود رو گرفتی

گرفت او دست زینب پا به پا برد

به خلوت بهر شرح ماجرا برد

چنان که دل پریش و دیده تر داشت

ز رخسار دل آرا پرده برداشت

خسوف ماه را ناگاه دیدم

کزآن دیدن گریبان را دریدم

حسین من تو هستی جان خواهر

بکن تعبیر خوابم ای برادر

به پاسخ گفت نور هر دو عینش

عزیز فاطمه یعنی حسینش

اگر خواهی کنم این خواب تعبیر

هر آن چه گویمت اینک تو بپذیر

اگر تعبیر آن آید به گوشت

شود صدها هزاران نیش نوشت

گهِ تعبیر باید گوش باشی

بری از ناله و خاموش باشی

هر آن چه دیده ای در خواب خواهر

به بیداری ببینی بار دیگر

ز دشت کربلا تا کوفه و شام

شوی مأمور نشر حکم اسلام

کنی منزل به منزل راه را طی

دم دروازه کوفه سر نی

خسوف ماه را آن جا ببینی

به بیداری تو آن رؤیا ببینی

ژولیده نیشابوری

حضرت زینب(س)-مدح



تازه فهمیدم دلم از خاک پای زینب است

اشک های دیده ام از اشک های زینب است

تازه فهمیدم دلم عصیان نمی گیرد چرا

این دل شوریده ام مست ولای زینب است

تازه فهمیدم که چشمانم چرا بی اشک نیست

از ازل آب و گلم غرق نوای زینب است

تازه فهمیدم که فریادم ز امداد کجاست

نعره های جانم از جنس صدای زینب است

«انتمُ المنصور» می دانید ای عشّاق کیست؟

این شما هستید، یاریتان برای زینب است

نسل عاشورا به صُلب کیست؟ در صلب شماست

ضامن نسل شما سوز دعای زینب است

ای برادرهای پیغمبر به دل هاتان سلام

سینه ی گرم شما مهد عزای زینب است

صورت زخم شما هم چون اسیران بلاست

تا ابد عالم پر از درد و بلای زینب است

خیمه ی پر شورتان از خیمه های کربلاست

پرچم سرخ شما زیر لوای زینب است

با تمام معرفت می گویم اینک یا حسین

عاقبت این جان ناقابل فدای زینب است

کرده دل های شما را فاطمه امیدوار

هر که خواهد کربلا حاجت روای زینب است

محمود ژولیده


حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه



تصویر تمام کربلا زینب بود

تفسیر پیام کربلا زینب بود

در عشق و فداکاری و ایمان و وفا

زهرای قیام کربلا زینب بود

مؤید

×××

زیبایی گلشن علی زینب بود

پرورده دامن علی زینب بود

بر خصم شکست داد ولی خود نشکست

آیینه نشکن علی زینب بود

مؤید

×××

در فضل، محیط بیکرانی زینب

در صبر، بسیط آسمانی زینب

ای خورده به سینه ات مدال عظمت

بانوی همیشه قهرمانی زینب

مؤید

×××

زینب که به عشق جوشش آموخته است

ماه است و چو مهر رخ برافروخته است

کارآیی انقلاب خونین حسین

بر قامت صبر او نظر دوخته است

مؤید

×××

زینب که به کار عاشقی غوغا کرد

صد بار شهادت به رخش در وا کرد

دو دسته گل یاس که در دامن داشت

تقدیم به باغبان عاشورا کرد

مؤید

×××

من مظهر صبر، زینب کبرایم

هر جا که بود حسین، من آن جایم

هر چند که آفتاب بی سایه بود

من سایه آفتاب عاشورایم

مؤید

×××

زینب که شکوه عشق پاینده از اوست

ماهی ست که نور صبر تابنده از اوست

اسلام ز کربلا بود زنده، ولی

تاریخ حیات کربلا، زنده از اوست

مؤید

حضرت زینب(س)-مصائب (زبانحال حضرت)


 

یا حسین، آن که دل از غیر تو بُبرید، منم

آن که لاجرعه می مهر تو نوشید منم

آن که از شوق به هنگام ولادت چون شمع

عوض گریه در آغوش تو خندید منم

آن که با پرورش مادر و تعلیم پدر

تربیت یافته در مکتب توحید منم

آن که همراه تو آمد به صف کرب و بلا

پا به پای تو صمیمانه بکوشید منم

آن که خون شد دلش از محنت ایّام ولی

جامه صبر به تن بهر تو پوشید منم

روز عاشورا، به هنگام وداع آخر

آن که پروانه صفت دور تو گردید منم

آن که جا از پی یک بوسه به اعضات ندید

خم شد و حنجر خونین تو بوسید منم

آن که چون لانه زنبور ز شمشیر ستم

جسم عریان تو آغشته به خون دید منم

نشنیده است کسی از سر بُبریده سخن

آن که صوت ملکوتی ز تو بشنید منم

آن که در بزم یزید بن معاویه پست

قد علم کرد و سخن گفت و نترسید منم

جنگ با اسلحه کار تو و یاران تو بود

آن که با تیغ زبان بعد تو جنگید منم

نظر مرحمتی کن تو به «ژولیده» که گفت

یا حسین، آن که دل از غیر تو بُبرید منم

ژولیده نیشابوری

محکومیت تهدید به تخریب حرم عمۀ سادات(س)



در سینه شراره های غم می ریزیم

خون، پای ورودی حرم می ریزیم

گر پا بگذارید به صحن زینب

والله زمانه را به هم می ریزیم

ما جلوه ای از یک غضب عباسیم

بر حرمت ناموس خدا حساسیم

قاسم نعمتی


حضرت ام کلثوم(س)-مدح



الگوی فرشتگان معصوم است او

بر واژه ی صبر و عشق مفهوم است او

از خطبه ی آتشین او پیدا شد

بانوی قیام، ام کلثوم است او

***

از وبلاگ امام رئوف

حضرت ام کلثوم(س)-مدح و وفات



ما از می جام عاشقی سرمستیم

بر مرحمت دخت علی دل بستیم

محشر که بیاید همگی می گوییم

ما گریه کنان ام کلثوم هستیم

***

ای عالمه ی علوم دین ادرکنی

ای چادر تو حبل متین ادرکنی

یاسَیِّدَةَ النِّسا أَنَا سائِلِکُم

ای دخت امیر مومنین ادرکنی

***

ملیکه ی دو سرایی و نوحه گر هستی

خمیده ای به گمانم شکسته پر هستی

میان روضه ی امشب به خاطرم آمد

تو از غریب مدینه غریب تر هستی

***

تندیس حلم و حجب و حیایی بزرگوار

سنگ صبور شیر خدایی بزرگوار

محشر به إذن مادر سادات فاطمی

آری شما شفیعه ی مایی بزرگوار

***

عزیز فاطمه در معرض خطر بودی

ز بانوان حرم تو گرسنه تر بودی

"سری به نیزه بلند است در برابر" تان

تمام واقعه را تو نظاره گر بودی

 علیرضا خاکساری

حضرت ام کلثوم(س)-وفات




شب قدری و قَدرت نیست معلوم

میان شیعه هم هستی تو مظلوم

فقط نام تو را بردیم گاهی

فدای غربتت یا ام کلثوم

***

کمر بر استقامت بسته زینب

که یک دم هم ز پا ننشسته زینب

اگر زینب پناه کاروان بود

تو هم بودی عصای دست زینب

***

صبوری غرق در تاب و تب تو

وفا زانو زده در مکتب تو

در این شش ماه  یک دم هم نیفتاد

"حسینم وا حسینا" از لب تو

یوسف رحیمی

حضرت ام کلثوم(س)-وفات




این قدر بگو غریب و مظلوم چرا؟

از مجلس اوست شیعه محروم چرا؟

زهرا! تو مگر که چند دختر داری؟

پنهان شده نام امّ کلثوم چرا؟

قاسم صرّافان

حضرت ام کلثوم(س)-وفات




نام بلند خویش به دنیا گذاشتی

با داغ خود غمی روی دل ها گذاشتی

بعد از حسین قلب پریشان خویش را

در کربلای خون خدا جا گذاشتی

پشت سر امام زمان غریب خود

تصویر عشق را به تماشا گذاشتی

حیران و مات صبر و رضای تو روزگار

وقتی به روی غصه و غم پا گذاشتی

کوفه اسیر نطق علی گونه ی تو شد

داغی بزرگ بر دل اعدا گذاشتی

با خطبه ای که خواندی و کردی عزا به پا

پا جای پای حضرت زهرا گذاشتی

زینب قرار بود کند شام را خراب

حرمت به نام زینب کبری گذاشتی

بازار شهر کوفه کجا و شما کجا

باور نمی کنم قدم آن جا گذاشتی

ای همدم رباب تو با اشک و ناله ات

مرهم به قلب مادر تنها گذاشتی

گفتی به رأس بر روی نیزه برادرم

از چه رقیه را تک و تنها گذاشتی

تو داغدار بی کفن کربلا شدی

گریان و بی قرار شه سر جدا شدی

حضرت زينب(س) و حضرت رقيه(س)


حضرت زينب(س) و حضرت رقيه(س)

اللهم عجل لوليك الفرج...

وقت عمل رسیده زمان نظاره نیست

دیگر زمان گفت و شنود و اشاره نیست

باید سر عدوی علی را برید و گفت

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

محکومیت تهدید به تخریب حرم عمۀ سادات(س)




عاقبت صبح ظفر در پی این شب برسد

کاسۀ صبر من از کار تو بر لب برسد

ای که در سر هوس فتنۀ دیگر داری

وای اگر دست تو بر مرقد زینب برسد

***

محمود مربوبی


محکومیت تهدید به تخریب حرم عمۀ سادات(س) و رقیه خاتون(س)




این قاسطین که قلب شما را شکسته اند

قوم به جای مانده ز آل امیه اند

تعجیل کن امام زمان، این حرامیان

در فکر انهدام ضریح رقیه اند

 

برگرد منتَظَر که شیاطین علم شدند

حالا فرشته ها همه در ذکر یا رب اند

آقا حریم عمه ی تو در محاصره است

نا محرمان هنوز در اطراف زینب اند

 

از جور نطفه های کثیف سقیفه ای

این بار دست مرتضوی تو بسته شد

آقا به جان مادرتان زود تر بیا

قلبم از این همه غم و اندوه خسته شد

 

یا صاحب الزمان چقدر بی کسی شما

آقا دوباره داغ به قلبت نشانده اند

غصه نخور امام زمان بهر یاریت

اصحاب حضرت اسد الله مانده اند

***

نوید اطاعتی

حضرت ام کلثوم(س)



آن زینب او عزیز مردم شده است

این فاطمه اش ملیکه ی قم شده است

افسوس که نام اُم کلثوم فقط

مانند مزار مادرش گم شده است

 قاسم صرافان

حضرت زینب(س)


عشق از روز ازل آینه دار زینب است

صبر ما از صبر و عزم استوار زینب است

در جهان آفرینش بین زن ها روزگار

تشنۀ شهد ولایت از وقار زینب است


جدّ او باشد محمّد باب او باشد علی

 عصمت کبریِ حق، آموزگار زینب است

کس ندیده داغ رو داغ و غم بر روی غم

آنکه دیده قلب زار و داغدار زینب است

از دم گرمش نفس ها می شود در سینه حبس

 اختیار جان مگر در اختیار زینب است

کوفه را تبدیل کردن بر دیار مردگان

 نیست کار هیچ کس این کار کار زینب است

هر که فیض از چشم مستش می کند شرم و حیا

 شرم از فرط خجالت شرمسار زینب است

هر بهاری را خزانی هست امّا در جهان

 گر بهار بی خزان خواهی بهار زینب است

ژولیده نیشابوری

حضرت رقیه(س)-شهادت



پای دختر بچه وقتی غرق تاول می شود

پا به پایش کاروانی هم معطل می شود

دست بسته خواب هم باشد بیافتد از شتر

پهلوان باشد دچار درد مفصل می شود

غیر موهای سرم در این سفر از دست شمر

خواب هم آشفته با کابوس مقتل می شود

حق بده با دست اگر دنبال لب های توأم

بعد چندی تار دیدن چشم تنبل می شود

پاره های چادرم را بسکه بستم روی زخم

چادرم دارد به یک معجر مبدل می شود

استخوان هایم ترک دارند فکرش را نکن

تو در آغوشم بیایی مشکلم حل می شود

مصطفی متولی